وبلاگ پاسخگویی به سوالات دینی

 بیشتر مردم با صلوات بر پیامبر مکرم معظم(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) آشنا هستند و تاثیرات آن را می‌شناسند و در زندگی خویش به کار می‌گیرند؛ اما بر اساس آموزه‌های وحیانی صلوات تنها یک قسم نیست، بلکه انواع و اقسامی برای صلوات است که از جمله می‌توان به صلوات خدا و صلوات فرشتگان‌اشاره کرد. هر یک از این صلوات‌ها می‌تواند آثار و برکاتی داشته باشد که نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه‌های قرآن به بررسی آنها پرداخته است.

 

 مفهوم شناسی صلوات

واژه صلوات از ریشه «صلو» است. مفرد آن، صَلَاهًْ است. صلات در لغت به معنای دعا و نیایش است. نماز نیز در حقیقت نوعی دعا است هر چند که به شکل خاص و دارای اجزاء و شروطی مخصوص به خود است.

واژه صلات به معنای ثنا و استغفار نیز به کار رفته است؛ اما به نظر می‌رسد که ثنا و استغفار معنای مستقلی برای کلمه صلات نباشد، بلکه از آنجا که نیایش متضمن ثنا و استغفار است، چنین گفته شده که ثنا و استغفار از معانی کلمه صلات است.

با نگاهی به کاربردهای این واژه در قرآن مجید می‌توان گفت که نمی‌توان صلوات خدا نسبت به خلق را به معنای دعا گرفت؛ از همین رو برخی گفته‌اند صلات تنها به معنای دعا نیست، بلکه به معنای ثنا و ستایش نیز است. بنابراین، مقصود از صلوات خدا بر انبیا و صالحان، همان ثنا و ستایش نیک و به نیکى یاد کردن از آنان است.(ترتیب العین، ج ۲، ص ۱۰۰۶، «صلو».)

برخى دیگر، صلوات از ناحیه خدا را به معنای مغفرت و رحمت و ثنا و کرامت، و صلوات ملائکه را به معنای دعاى آنان در حق دیگران معنا کرده‌اند.(همان) چنانکه در روایتى از امام صادق (ع ) قریب به همین مضمون نقل شده است.(مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۵۶۸) آن حضرت می‌فرماید: «درود خداوند به معناى رحمت، درود ملائكه به معناى به پاكى ياد كردن و درود مردم به معناى دعاست».

(تفسير نورالثقلين؛ ج ۷، ص ۳۹۶)

از آنجا که معنای واژه صلات همان دعا است، باید گفت که کاربرد این واژه در خدا و فرشتگان نیز همین معنا است؛ زیرا چنانکه گفته شد، صلوات متضمن اموری از جمله ثنا و ستایش و غفران است و کسی که در مقام صلات قرار می‌گیرد، نخست به ستایش و ثنا می‌پردازد و بر اساس ویژگی‌های آن شخص درخواست‌هایی از جمله غفران و بخشش و آمرزش را مطرح می‌کند. به نظر می‌رسد که صلوات خدا در حق بندگان صالح، همان صلوات ستایش گونه از بندگان نیکوکار خویش و توجه به ایشان در قالب کرامت و رحمت و مغفرت است.

باید توجه داشت که صلوات از مصادیق فعل‌الله است نه صفت ذات؛ زیرا فعل خدا بسط و قبض و وصل و قطع دارد، در حالی که اگر صفت ذات بود، چنین نبود. همچنین باید گفت که قول خدا، همان فعل خدا است.

 

ارتباط وصل و صلات

با نگاهی به‌اشتقاق کبیر و ارتباط تنگاتنگ میان واژگان «وصل» و «صلو» می‌توان گفت که میان صلات از ریشه «صلو» با صله از ریشه «وصل» نوعی ارتباط معنایی است؛ زیرا کسی که صلات به معنای دعا و نیایش را با خدا دارد، خواهان وصل با خدا است؛ چنانکه هر کسی از صلات و دعا دوری و اجتناب می‌کند، از خدا قطع کرده و می‌بُرّد.

همچنین کسانی که صلوات بر پیامبر(ص) می‌فرستند با ایشان وصل می‌شوند. این اتصال آثار و برکاتی دارد که در جای خود بیان خواهد شد.

باید توجه داشت که بر اساس روایاتی از جمله «أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّهًْ؛ من و علی دو پدر این امت هستیم.»(بحارالأنوار، ج ۱۶، ص ۹۵ باب ۶) صله رحم واقعی اهل ایمان به پیامبر(ص) و عترت طاهره(ع) است.

 

اقسام صلوات در قرآن

در آیات قرآن، صلوات، اختصاصی به صلوات مردم نسبت به پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) ندارد، بلکه شامل: ۱.  صلوات خدا بر خلق؛ ۲. صلوات پیامبر(ص) بر مردم؛ ۳. صلوات فرشتگان بر مردم؛ ۴. صلوات مردم بر پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) می‌شود.

 

۱. صلوات خدا بر پیامبر(ص):

 

بر اساس آموزه‌های قرآن، خدا به پیامبر(ص) صلوات می‌فرستد. خدا می‌فرماید: إِنَّ الله وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ؛ همانا خدا و فرشتگان بر پیامبر صلوات می‌فرستند.(احزاب، آیه ۵۶) صلوات خدا، صفت فعل او است و از آیات قرآن به دست می‌آید که صلوات الهی، قرار گرفتن پیامبر در مراتب و مقامات عالی است که دسترسی برای غیر ایشان مقدور نیست؛ زیرا ایشان در مرتبه ظهور اول قرار دارند.(نجم، آیات ۸ و ۹) پیامبر(ص) از نورانیتی برخوردار است که دیگران فاقد آن هستند. پیامبر(ص) به عنوان مظهر اسمای الهی است که از ایشان فیض به همه عوالم می‌رسد؛ پس اگر رحمتی از خدا به خلق می‌رسد از مظهر اتم و اکملش خواهد بود. از همین رو مرحوم استاد علامه طباطبايى (قدس سره) مى‌‏فرمودند: معناى صلوات بر محمد و آل محمد اين است كه خدايا! رحمتت را بر آنان فرو فرست كه از آنان به ما برسد. پس اگر بخواهد رحمتى ببارد ابتدا بر اين خاندان مى ‏بارد و سپس از این مظاهر الهی به ديگران مى‏ رسد؛ لذا طلب رحمت كردن مستلزم اجابت دعا است. در حقیقت باید گفت: «بِيُمْنِهِ رُزِقَ‏الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ؛ به يمن وجود امام‌عصر(عج) جهانيان روزى مى ‏خورند و به پاس وجود آن حضرت آسمان و زمين برجا است.(مفاتيح الجنان، دعاى عديله) پس همه بركات از اين خانواده به سايرين مى‌‏رسد؛ چرا که « بَلْ قُلوُبُنا اوْعِيَهًْ لِمَشِيَّهًْ اللَّه؛ قلوب ایشان ظروف مشیت الهی است.»(بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۳۳۶) و هر چه به دیگران می‌رسد از این ظروف الهی است.

 

۲. صلوات خدا بر مومنان:

 

خدا در قرآن درباره این قسم از صلوات می‌فرماید: هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ؛ آن خدایی است که بر شما صلوات می‌فرستد و همچنین فرشتگان صلوات می‌فرستند تا شما را از ظلمات به سوی نور خارج کند.(احزاب، آیه ۴۳) خدا در جایی دیگر می‌فرماید: وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ؛ برای او نوری قرار می‌دهیم تا میان مردم بدان راه می‌رود.(انعام، آیه ۱۲۲) پس تاثیر صلوات الهی بر مومنان همان ایجاد نورانیت در دلها و رهایی از ظلمت‌ها است. از آنجا که اسلام و ایمان از مصادیق برتر نورانیت است، کسی که از صلوات الهی بهره‌مند می‌شود، از نورانیت ایمان و اسلام نیز بهره‌ می‌برد. پس اگر توفيقى نصيب انسان شد و در فضاى دلش تاريكى احساس نكرد، بلكه نورانيتى ديد معلوم مى‏‌شود صلوات الهى و فرشتگان نصيب او شده است.

 

۳. صلوات خدا بر صابران:

 

صلوات خداوند بر صابرانِ در سختی‌ها و ناملایماتی که به سبب آزمایش‌ها و ابتلائات با آن مواجه می‌شوند، یکی از اقسام صلوات است که پرتوی از ربوبیت و جلوه اى خاصّ از رحمت الهى است؛ چنانکه خدا می‌فرماید: وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأَمْوَالِ وَالأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَهًْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ؛ و هر آینه شما را به چیزی از خوف و گرسنگی و نقص و کمبود در اموال و نفوس و میوه‌ها می‌آزماییم و به صابرین بشارت ده؛ همانان که برایشان صلواتی از سوی پروردگارشان و رحمتی است و آنان همان راه یافته گان هستند.(بقره ، آیالت ۱۵۶ و ۱۵۷)

 

۴. صلوات فرشتگان بر مومنان:

 

از آیه ۴۳ سوره احزاب به دست می‌آید فرشتگان نیز بر مومنان صلوات می‌فرستند تا مومنان را از ظلمات به سوی نور ببرند. همان طوری صلوات خدا به معنای نورانى كردن دلهای مومنان است، همچنین صلوات فرشتگان در حق مومنان از چنین خاصیتی برخوردار است؛ پس اگر اين فيض قطع شود و خداوند و فرشتگان بر كسى درود نفرستند، او در ظلمت خواهد ماند. ما بايد خود را با اين معيار بسنجيم كه اگر توفيق اطاعت و انجام تكاليف شرعى‏ نصيب ما شد و از احكام و آداب عبادات كم و بيش به حكمت آنها ره يافتيم، بدانيم كه صلوات خدا و فرشتگان نصيب ما شده است و گرنه لغزش داشته و گرفتار گناه شده ‏ايم.

 

۵. صلوات مومنان بر پیامبر(ص):

 

خدا به عنوان یک عمل واجب بر مومنان حکم می‌کند تا بر پیامبر(ص) صلوات بفرستند: إِنَّ الله وَمَلاَئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا؛ همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر صلوات می‌فرستند.‌ای کسانی که ایمان آورده اید بر پیامبر صلوات و سلام کامل و تمام بفرستید.(احزاب، آیه ۵۶) از این آیه به دست می‌آید که مؤمنان، موظّف به فرستادن صلوات بر آل محمّد(ص)، در پى ذکر صلوات بر پیامبر(ص) هستند.(الميزان، ج ۱، ص ۳۸۴) همچنین خدا با آوردن فعل مضارع «یصلون» بیان می‌کند که خود و فرشتگانش به طور دائم و مستمر بر پیامبر(ص) صلوات می‌فرستند.(تفسير التحريروالتنوير، ج ۱۱، جزء ۲۲، ص ۹۷) بنابراین، مومنان بهتر است که این گونه باشند و صلوات ایشان نیز مستمر و دائمی باشد. از نظر قرآن اهل ایمان اهل صلوات بر پیامبر(ص) هستند، چنانکه در اهمیت صلوات همین بس که در قرآن ذكر صلوات خدا و ملائكه پيش از دستور به مؤمنان نسبت به صلوات بر پيامبر(ص) است؛ یعنی خدا خود نخست به صلوات پیاپی اقدام کرده و سپس دیگران را دستور می‌دهد تا ایشان نیز این گونه باشند و به تبعیت خدا و فرشتگان بر آن حضرت(ص) صلوات بفرستند.

 

همچنین سلام و صلوات بر پیامبر(ص) می‌بایست با تسلیم و التزام عملی همراه باشد و تنها علاقه قلبی و محبت باطنی کفایت نمی‌کند. همچنین صلوات بر پیامبر(ص) می‌بایست کامل و تمام باشد و به شکل ابتر و دم بریده صلوات و سلام نفرستد؛ چنانکه در کتاب‏هاى شش گانه‏ اهل سنّت روایاتى آمده که از پیامبر اکرم پرسیدند: چگونه صلوات بفرستیم؟ فرمود: بگویید: «اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد». در صحیح بخارى (باب چگونگى صلوات بر پیامبر) وقتى این حدیث را نقل مى‏ کند، در همان نقل حدیث، کلمه‏ «آل محمّد» را حذف کرده و چنین مى ‏نویسد: از محمّد «صلّى اللّه علیه و سلّم» پرسیدند: چگونه صلوات بفرستیم؟ فرمود: بگویید: «اللّهم صلّ على محمّد و على آل محمّد»!؟ در کنار نام پیامبر، ذکر صلوات مهم است. رسول خدا(ص) فرمود: «هرکه درکتاب و نوشته ‏اى بر من صلوات فرستد تا آن صلوات در آن نوشته باقى است، براى او پاداش خواهد بود»(تفسير روح‌البيان؛ ذیل آیه) همچنین در روایت است: هركس بر حضرت محمّد (ص) يك صلوات فرستد، خداوند ده صلوات بر او مى‌فرستد و ده لغزش او را مى‌پوشاند.(تفسير مجمع البيان؛ ذیل آیه)

 

۶. صلوات پیامبر(ص) بر مومنان:

 

از آیه ۱۰۳ سوره توبه و آیات ۱۵۳ تا ۱۵۷ سوره بقره به دست می‌آید پیامبر(ص) موظف بود تا بر مومنان صلوات بفرستد: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهًْ تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ از اموالشان صدقه‌ای برگیر که آنان را تطهیر می‌کنی و بدان تزکیه می‌کنی و بر ایشان صلوات بفرست و دعا کن که دعای تو موجب آرامش آنان است و خدا شنوا و دانا است.(توبه ، آیه ۱۰۳) نقل شده كه هر گاه افرادى براى پرداخت صدقه (زكات واجب مال خود) به محضر حضرت رسول(ص) شرفياب مى شدند، آن حضرت مى‌فرمود: اللهم صل عليهم. از عبدالله بن ابى اوفى نيز روايت شده كه هنگام پرداخت صدقه به پيامبر(ص) آن حضرت فرمود: اللهم صل على آل ابى اوفى.(مجمع البيان، ج ۵ – ۶ ، ص ۱۰۳) نظر مرحوم طبرسى اين است كه «صل عليهم»؛ يعنى براى آنان دعا كن.(مجمع البيان، ج ۵ – ۶، ص ۱۰۳) در آیات قرآن در تعلیل و چرایی صلوات بر مومنان به نکاتی توجه داده شده که بسیار مهم و اساسی است؛ زیرا عامل اینکه جایز شده تا بر مومنان صلوات فرستاده شود، همان ایمان، ذکر و تسبیح بسیار آنان(احزاب، آیات ۴۱ تا ۴۳)، انفاق و صدقه(توبه، آیه ۱۰۳) و اخلاص و تقرب به خدا(توبه، آیه ۹۹) است. این گونه است که مومنان با صلوات خدا و فرشتگان و پیامبر(ص) از ظلمت به سوی نور بیرون می‌آیند و از نورانیت و سکونت و آرامش برخوردار شده (همان؛ توبه، آیه ۱۰۳) و از رحمت رحیمی و خاص خدا نسبت به خود بهره مند شده(احزاب، آیه ۴۳) و از غفران و آمرزش گناهان از سوی خدا سود می‌برند(توبه، آیه ۹۹)؛ زیرا احتمال دارد ضمير «إنّها» به صلوات برگردد. مقصود از «صلوات الرّسول» دعاهاى آن حضرت است. جمع آمدن آن بدين جهت است كه آن حضرت در پى هر انفاقى در حق انفاق كننده دعا مى كردند.(تفسير التحريروالتنوير، ج ۶ ، جزء ۱۱، ص ۱۵؛ لباب التّأويل، بغدادى، ج ۲، ص ۳۹۹)

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1398 ساعت 1:9 توسط نگین حبیب زاده بدون نظر

بی‌گمان برترین کانون اجتماعی و هسته اصلی اجتماع و سلامت آن خانواده است که ترکیبی از دو جنس مخالف یعنی زن و مرد می‌باشد. زیرا این ترکیب الهی برترین، بهترین، کامل‌ترین و تاثیرگذارترین بلکه در بسیاری از موارد تنهاترین راه برای دستیابی به سعادت و مولفه‌ها و عناصر اصلی آن یعنی آرامش و آسایش در روان و تن است. بر پایه اهمیت و ارزش خانواده و همسران در بنای سعادت فردی و جمعی و نیز شخصی و اجتماعی بلکه دنیوی و اخروی، آیات قرآنی متعددی به این مهم پرداخته و به حقوق و وظایف متقابل همسران اشاره کرده است. نویسنده در مطلب پیش رو حقوق و وظایف شوهر در قبال همسرش را تبیین کرده است.

 

برابری در روان و تفاوت در تن

 

یکی از مهم‌ترین آموزه‌های قرآن درباره همسران توجه و تاکید تساوی باطنی و تفاوت‌های ظاهری دو جنس مخالف است. درک این مضمون می‌تواند به تفاوت نقش‌های ظاهری و یکسانی باطنی و وجودی دو جنس مخالف کمک کند؛ زیرا گرایش‌های سیاسی- اجتماعی در جوامع غربی و ایجاد تضاد و درگیری میان دو جنس ریشه در عدم درک حقیقت وجودی زن و مرد دارد. این در حالی است که از نظر آموزه‌های قرآن، انسان در اصل چیزی جز «نفس» نیست که حقیقت اصیل او را تشکیل می‌دهد. این نفس در زن و مرد یکسان است و هیچ‌گونه تفاوت ماهوی ندارد؛ زیرا نفس همانند «نور» یا «آب» حقیقتی است که با توجه به قالب‌هایی که در آن قرار می‌گیرد، از ‌اشکال گوناگونی برخوردار می‌شود؛ اما این قالب‌ها و ‌اشکال هیچ تاثیری در اصل «نفس» به جا نمی‌گذارد، هر چند که در ظاهر و نحوه کارکردهای ظاهری ممکن است تاثیراتی به جا بگذارد که باز هیچ تاثیری در اصل «نفس» نخواهد داشت.

 

از نظر قرآن، حقیقتی به نام «روح» که از مصادیق «امرالله» است(اسراء، آیه ۸۵)، وقتی در جسم قرار می‌گیرد، به حالتی تغییر می‌یابد که از آن به نام «نفس» یاد می‌شود؛ زیرا روح در کارهایش نیازی به اسباب ندارد، اما نفس در کارهایش نیاز به اسباب دارد که جسم خاکی، جسم مثالی برزخی یا جسم اخروی می‌تواند به عنوان ابزار کارش مورد استفاده قرار گیرد.

این «نفس» برای اینکه بتواند در ساختار دنیا مسئولیتهایی از جمله «خلافت الهی» را به عهده گیرد، می‌بایست «زوج» و جفت داشته باشد؛ زیرا ساختار بقایی و نیز بهره‌مندی از مواهب دیگر الهی از جمله آرامش یا آسایش و رفاه به شکلی در دنیا سامان داده شده که باید «زوج» برای آن باشد. این «زوجیت» در «نفس» نیست، بلکه در «جسم» است؛ یعنی نفس در جسم زن و مرد یکسان است و تفاوت تنها در شکل و قالب ظاهری آن دو است که برای مسئولیت‌های مکمل یکدیگر ساخته شده است. از همین رو خدا بارها در قرآن از یکسانی «نفس» زن و مرد سخن به میان آورده و گفته است: خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَهًْ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا؛ خدا شما را از نفس واحده خلق کرد و از همان نفس، جفت و زوجش را قرار داد.(نساء، آیه ۱؛ اعراف، آیه ۱۸۹؛ زمر، آیه ۶)

 

در آیات قرآن از «خلق نفس واحده» و «جعل زوجها» سخن به میان آمده است تا به این نکته توجه داده شود که این زوج بخشی، جزو قوانین و سنت‌های الهی است. همچنین به کارگیری «زوج» به خوبی این معنا را بیان می‌کند که زوجیت هیچ‌گونه تفاوتی را ایجاد نمی‌کند؛ زیرا در فرهنگ عربی، چیزی به نام «زوجه» نداریم؛ زیرا آوردن «تاء»‌تانیث در کلمه زوج غلط و غیرفصیح است. بنابراین، همان‌طوری که واژه جفت دلالتی بر تذکیر و ‌تانیث ندارد، در «زوج» نیز چنین حالتی است؛ بنابراین، همسران در حقیقت «زوج و جفت» هم هستند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد.

مطابق آیات، هدف از زوج سازی برای «نفس واحده» دو امر مهم و اساسی «سکونت و آرامش»: وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا(اعراف، آیه ۱۸۹) و «بقای نسل بشر»: وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً(نساء، آیه ۱) است. پس همسران در کنار هم به آرامش و سکونت می‌رسند و امکان افزایش جمعیتی و تولید مرد و زن را دارا می‌شوند.

بنابراین‌، دو جنس مخالف از نظر باطنی و حقیقت یکسان هستند؛ زیرا هر دو از «نفس» و روان یکسانی برخوردارند و تفاوت‌ها تنها در ظاهر و جسم و کالبدها است که تامین‌کننده مسئولیت‌ها و نقش‌های متفاوت در زندگی دنیوی است.

 

مسئولیت سنگین‌تر مردان و شوهران

 

کالبدهای متفاوت مرد و زن برای آن است که هر یک بتوانند مسئولیت‌ها و نقش‌هایی را به عهده گیرند که تکمیل‌کننده یکدیگر و تحقق بخش اهداف زندگی است. کالبد مرد به گونه‌ای ساخته شده تا بتواند مسئولیت‌های سنگین بدنی را به عهده گیرد و کارهای شاق و پر تکلف را انجام دهد. این برتری در کالبد مردان به معنای برتری «نفس» آنان نیست؛ زیرا نفس و روان زن و مرد یکسان است؛ بلکه این برتری برای مسئولیت و نقشی است که خدا برای مردان و شوهران قرار داده است؛ خدا بصراحت در این‌باره می‌فرماید: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ الله بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ؛ مردان استوانه‌های استواری برای زنان هستند تا به آن تکیه کنند و این امر به سبب تفضیل الهی برخی بر برخی دیگر و نیز به اسباب انفاق مردان از اموالشان است.(نساء، آیه ۳۴)

در حقیقت مسئولیت اجتماعی سنگین تامین مخارج و هزینه کردها از مهم‌ترین دلایلی است که مسئولیت سرپرستی و مدیریت خانواده به مردان سپرده شده است. مردان برای اینکه بتوانند تولید درآمد کنند باید بدنی قوی داشته باشند و به کارهای بدنی سنگین بپردازند؛ تا آن را در خانواده هزینه و انفاق کنند.(همان)

 

جلوگیری از طلاق و شقاق

از آنجا که هر اجتماعی نیازمند مدیری است، اجتماع کوچک همسران نیز نیازمند مدیری است که همان شوهر است؛ زیرا شوهر با توجه به مسئولیت سنگین تامین مخارج زندگی، می‌بایست مسئولیت سرپرستی و مدیریت خانواده را نیز به عهده گیرد.

اما مدیریت و سرپرستی شوهران بر همسران به معنای آن نیست که هر کاری که خواستند انجام دهند و دیکتاتوری و استبداد پیشه گیرند؛ بلکه هرگونه عملی می‌بایست در راستای تامین روح ازدواج و تشکیل خانواده باشد که همانا «آرامش‌، آسایش و تناسل و بقای نسلی» است؛ زیرا چنانکه از آیات قرآن معلوم شد تشکیل خانواده در راستای «سکونت، انفاق و تناسل» است.

مدیریت خانواده که به عهده شوهران گذاشته شده است، می‌بایست در راستای اهداف تشکیل خانواده باشد و هر‌گونه رفتاری بر خلاف اهداف، مشروعیت مدیریت شوهر را زیر سؤال می‌برد و مخدوش می‌سازد و بلکه حتی ممکن است از اعتبار خارج سازد؛ زیرا مشروعیت مدیریت از نظر فلسفی یعنی عقلی و نیز نقلی یعنی وحی قرآنی تا زمانی باقی و برقرار است که تامین‌کننده اهداف تشکیل خانواده باشد. از همین رو وقتی شوهران کاری کنند که بر خلاف اهداف باشد، حاکم شرع و حکمیت دخالت کرده و مدیریت را به شکلی از شوهر سلب می‌کند؛ زیرا دیگر هیچ عامل مشروعیت بخش عقلی و نقلی برای مدیریت چنین شوهری باقی نیست، و به یک معنا اگر منعزل از مدیریت نباشد، باید از سوی مراجع قانونی عزل شود.

البته خدا در قرآن هشدار می‌دهد که همه اقدامات مرد حتی اقدامات تشویقی یا تنبیهی می‌بایست در راستای حفظ بنیان خانواده و تامین اهداف تشکیل آن باشد. بر همین اساس نباید کاری کند که موجب «شقاق» و طلاق شود؛ و اگر شوهر در شرایطی قرار گرفت که از عهده چنین مسئولیت و مدیریتی بر نیامد، دیگرانی از خویشان باید برای «حکمیت» وارد عرصه شوند و برای «اصلاح» میان همسران به توفیق الهی تلاش کنند.(نساء، آیات ۳۴ و ۳۵)

اصلاح میان همسران و جلوگیری از شقاق و طلاق در قرآن چنان اهمیت دارد که احکام دیگر برای ایجاد بسترهای بازگشت به فضای آشتی و اصلاح و صلح بیان شده است. یکی از این احکام، حکم دوران عده طلاق است تا در این مدت چند ماهه شرایطی برای آشتی و صلح فراهم آید و جدایی و طلاق به بازگشت به کانون خانواده تغییر یابد.(بقره، آیه ۲۲۸)

احسان‌، فراتر از عدالت

و مقابله به مثل

در قرآن از سه گانه عدالت، احسان و اکرام سخن به میان آمده است. عدالت به معنای برابری به یک معنا چیزی جز مقابله به مثل نیست؛ زیرا عدیل دو کفه ترازو را می‌گویند که با شاخص برابری ایجاد می‌شود. به نظر می‌رسد که حتی نوعی از احسان نیز چیزی جز عدالت نیست؛ زیرا اگر گفته شود: هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ؛ پاداش احسان جز احسان نیست(رحمن، آیه ۶۰) این نیز خود از مصادیق عدالت است؛ زیرا حکم عدالت اقتضا می‌کند تا در کفه‌ای که احسان قرار گرفته در کفه مقابل آن نیز احسان قرار گیرد تا مقابله به مثل یعنی عدالت تحقق یابد.

اما احسان واقعی دو طرفه نیست؛ یعنی اگر عدالت دو طرفه است، احسان یک طرفه است؛ زیرا وقتی به کسی بدی شد و آن فرد از بدکار گذشت و او را بخشید، چنین حالتی را احسان می‌گویند.

برتر از احسان، اکرام است که شخصی که به او بدی شده است، نه تنها از بدکار می‌گذرد، بلکه خدمتی نیز در چارچوب ایثار به او می‌کند، چنانکه حضرت امام حسن مجتبی(ع) کریم اهل‌البیت(ع) نسبت به مرد شامی ‌مبذول داشت.

از نظر قرآن، روابط میان همسران می‌بایست در سطح احسان باشد و زمانی به عدالت مراجعه می‌شود که همسران قصد طلاق دارند و هر یک خواهان حقوق خویش در قالب مقابله به مثل هستند؛ خدا در قرآن در بیان تشکیل خانواده و بنیان‌های آن می‌فرماید: و از نشانه‏‌هاى او اينكه از نوع خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد و ميانتان مودت و رحمت نهاد، آرى در اين نعمت براى مردمى كه مى‌انديشند، قطعا نشانه‏‌هايى است.‌(روم، آیه‌۲۱)

مودت به محبتی گفته می‌شود که شخص منتظر مقابله به مثل نیست، یعنی اگر احسانی می‌کند منتظر نیست تا احسانی ببینند، بلکه دوست دارد تا به کسی مهر بورزد و محبت کند. در حقیقت خدا درباره روابط همسران به این نکته‌ اشاره می‌کند که خدا پس از ایجاد کانون خانواده با ازدواج شرایط خانواده را به‌گونه‌ای رقم می‌زند که عنصر مودت و رحمت در میان همسران مهم‌ترین عنصر ایجاد همبستگی و انسجام خانواده باشد.

 

در این آیه بیان شده که زوج بخشی در میان انسان‌ها برای تحقق آرامش است؛ ولی همین که خانواده تشکیل شد خدا برای تحقق آرامش به‌گونه‌ای عمل می‌کند که رابطه میان همسران مبتنی بر دو عنصر «مودت و رحمت» باشد که از مصادیق احسان و اکرام است.

از همین رو خدا برای بقای همسران در یک محدوده زمانی در کنار هم، حتی در زمان طلاق خواهان آن است که مرد و زن نگاهی احسانی و اکرامی ‌به یکدیگر داشته باشند و هنگام جدایی به‌گونه‌ای عمل نکنند که گویی دشمن خونی یکدیگر هستند و حتی عدالت را زیر پا بگذارند، بلکه از همسران در هنگام طلاق می‌خواهد که به حرمت زمان با هم بودن، با نگاه احسان با یکدیگر مواجه شوند و از مسائلی از جمله مسائل مالی بگذرند و عفو کنند. خدا می‌فرماید: و اگر پيش از آنكه با آنان نزديكى كنيد طلاقشان گفتيد در حالى كه براى آنان مهرى معين كرده‌ايد پس نصف آنچه را تعيين نموده‏‌ايد به آنان بدهيد، مگر اينكه آنان خود ببخشند يا كسى كه پيوند نكاح به دست اوست ببخشد و گذشت كردن شما به تقوا نزديكتر است و در ميان يكديگر بزرگوارى را فراموش مكنيد؛ زيرا خداوند به آنچه انجام مى‏‌دهيد بيناست. (بقره، آیه ۲۳۷)

 

شاید این مطالب را هم بپسندید:

خروج زن از خانه طبق نظر مراجع

 

وظایف زن و شوهر نسبت به یکدیگر چیست

 

اگر زنی شوهرش را دوست نداشته باشد

 

در خانه پرخاشگر در بیرون مودب

 

باید یادآور شد که هدف از خلقت انسان، عبودیت و بندگی در برابر خدا در مقام تکوین و تشریع است(ذاریات، آیه ۵۶) و هدف از عبودیت نیز کسب تقوای الهی است که تنها از طریق عمل مبتنی بر اسلام و صراط تبیین شده وحی خواهد بود.(بقره، آیه ۲۱) بنابراین، اگر کسی بخواهد تقوای الهی به دست آورد می‌بایست نزدیک‌ترین و کوتاه‌ترین راه را در پیش گیرد که از نظر قرآن شامل دو راه اصلی عدالت (مائده، آیه ۸) و عفو احسانی (بقره، آیه ۲۳۷) است. بنابراین، همسران به‌عنوان کسانی که با ازدواج می‌خواستند خود را در محیط تقوای الهی قرار دهند و از فحشاء  و منکر دور نگه دارند، بهتر است که این هدف متعالی را فراموش نکنند و هنگام طلاق نیز با عفو(بقره، آیه ۲۳۷) و احسان(بقره، آیه ۲۲۹)  تقوای الهی را به دست آورند که این راه کوتاه‌ترین راه کسب تقوای الهی است.(بقره، آیه ۲۳۷) از مصادیق احسان به همسر در هنگام طلاق آن است که به او به توجه به توان مالی کمک‌های مالی و کالایی داشته باشد تا شرایط برای همسر پس از طلاق به‌گونه‌ای نباشد که گرفتار مشکلات مالی و مانند آن شود، بلکه بتواند با توجه به شأن و منزلت خویش زندگی مناسبی را داشته باشد.(بقره، آیه ۲۳۶)

از نظر قرآن، یکی از مهم‌ترین عوامل ایجاد اختلاف میان همسران، بخل همسر و تنگ‌نظری وی در امور مالی است؛ بنابراین، برای جلوگیری از این امر می‌بایست همسران انفاق داشته باشند و مسئولیت اجتماعی و خانوادگی خویش را بدرستی انجام دهند و در این راه کوتاهی نکنند تا عامل اختلاف از میان برود.(نساء، آیه ۱۲۸)

خدا تشویق به احسان و اکرام را در آیات دیگر نیز مورد تأکید قرار می‌دهد و حتی برای بقای خانواده از همسران می‌خواهد تا به جای عدالت خواهی و مقابله به مثل، در روابط خانوادگی به عناصر احسان  وتقوای الهی توجه داشته باشند و  با گذشت از خطا و گناه همسر و احسان و اکرام و ایثار نسبت به او، به‌گونه‌ای عمل کنند تا صلح و آشتی در روابط همسران ایجاد شده و این‌گونه کانون خانواده حفظ شود.(نساء، آیه ۱۲۸)

خدا به شوهران فرمان می‌دهد تا در قبال همسران خویش سخت‌گیری نکنند یا برای دستیابی به امور مادی رفتاری خشونت‌آمیز و سختگیرانه نداشته باشند.(طلاق، آیات ۱ و ۶)

مردان می‌بایست به این نکته توجه داشته باشند که همسران خویش را در مقام اضطرار قرار ندهند که جز خدا پناهگاهی نداشته باشند؛ زیرا در این شرایط آه مظلوم خانمانسوز خواهد بود. از همین رو هرگونه رفتاری که بیانگر اذیت و آزار و تمسخر زن باشد، مذموم و نشانی از بی‌اعتقادی شخص به قیامت و موجب خشم الهی خواهد بود.(بقره، آیه ۲۳۱)

 

 

 

عدالت در اطاعت شوهر در قبال انفاق

 

چنانکه گفته شد، سرپرستی و مدیریت خانواده به دو دلیل به مرد واگذار شده است؛ برتری بدنی در کنار انفاق دو عامل اصلی «قوامیت» شوهر بر خانواده است. بر این اساس، مشروعیت مدیریت بستگی به تحقق مسئولیت از سوی مرد و شوهر دارد. عدالت اقتضا می‌کند که وقتی شوهر به مسئولیت خویش عمل کرد و تکلیف شرعی و قانونی خود را انجام داد، زن نیز به مسئولیت و تکلیف شرعی و قانونی خویش عمل کند و حقوق همسر را که شامل اطاعت از شوهر در امور از جمله اطاعت جنسی است، مراعات کند. (نساء، آیه ۳۴)

در حقیقت در برابر هر تکلیفی حقی ثابت است؛ چنانکه برای هر حقی تکلیفی است.  انفاق موجب می‌شود تا حقی برای شوهر ثابت باشد؛ همان‌طور که‌ ترک انفاق این حق را ساقط می‌کند.

البته چنانکه گفته شد، همسران بهتر است که در چارچوب مودت  و رحمت عمل کنند و بر عدالت و مقابله به مثل تأکید نورزند؛ زیرا اگر روابط انسانی مبتنی بر احسان و اکرام شکل بگیرد قوی‌تر و منسجم‌تر است.

 

 

 

حفظ رازهای شوهر

 

از نظر آموزه‌های قرآن، همسران لباس یکدیگر هستند.(بقره، آیه ۱۸۷) با نگاهی به آیات قرآن می‌توان دریافت که لباس کارکردهای چندگانه‌ای دارد که از جمله آنها پوشش بدی‌ها و زشتی‌ها(اعراف، آیات ۲۲ و ۲۶؛ طه، آیه ۱۲۱)، زینت و آرایه (اعراف، آیه ۲۶) حفظ بدن از عوامل اذیت و آزار از گرما و سرما و جنگ و مانند آنها(همان؛ انبیاء، آیه ۸۰؛ نحل، آیه ۸۱) است.

همسران نیز می‌بایست این‌گونه باشند و بتوانند بدی‌ها و زشتی‌های یکدیگر به‌ویژه مسائل جنسی و نیازهای آن را بپوشانند و رازها را نگه دارند و زینت و آرایه‌ای برای یکدیگر باشند. از همین رو خدا به همسران به‌ویژه زنان هشدار می‌دهد تا به همسران خویش خیانت نکنند و رازهای خانه و خانواده را بیان نکرده و افشاگری و راززدایی نداشته باشند؛ چنانکه همسران پیامبر(تحریم، آیه ۳) و حضرت نوح و لوط این کار را کردند.(تحریم، آیه ۱۰؛ مجمع البيان، ج ۹- ۱۰، ص ۴۷۹)

 

همسران نمی‌بایست اسرار زناشویی را در اختیار دیگران بگذارند و حتی اگر شخص سومی‌به‌عنوان همسر دوم شوهر وجود دارد نمی‌بایست نسبت به روابط زناشویی میان همسر اول آگاه شود.(تحریم، آیه ۳)

 

 

 

عفت‌ورزی شوهر

هرچند که اسلام مجوز آن را صادر کرده تا مردان بیش از یک همسر اختیار کنند، ولی این جواز مشروط به اموری است که از مهم‌ترین آنها عدالت در همه امور از جمله انفاق و همخوابی و مانند آنها است. البته قلب در اختیار شخص نیست و نمی‌تواند محبت را به شکل عادلانه مراعات کند؛ اما رحمت و احسان می‌بایست به‌گونه‌ای باشد که هیچ یک از همسران احساس نکنند که مورد بی‌توجهی و بی‌محلی قرار گرفته‌اند.

همسران عامل عفت‌ورزی هستند؛ زیرا جلوی طغیان شهوت را می‌گیرند؛ اما شوهر می‌بایست بداند که حق ندارد برای ارضای شهوت جنسی به غیرهمسر مراجعه کند؛ بلکه سعی کند خودش را از هرگونه ارتباط جنسی بیرون از دایره خانواده دور نگه دارد و عفت ورزد.(مومنون، آیات ۵ و ۶؛ معارج، آیات ۲۹ و ۳۰)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1398 ساعت 17:30 توسط نگین حبیب زاده بدون نظر

«رسول خدا فرمودند: يا على، اعمال شيعيان تو در هر جمعه بر من عرضه مى شود پس به خاطر اعمال صالحشان شاد مى شوم و براى اعمال بدشان استغفار مى كنم».

 

آيا عصمت امامان (عليهم السلام) در دورى شيعيان از گناه نيز تأثير دارد؟ آيا اين درست است كه امامان براى گناهان شيعه استغفار مى كردند؟

 

در نگاه عرفانى، همه موجودات عالم، شئون وجودى انسان كامل اند. نسبت عالم خلقت به انسان كامل چونان نسبت بدن به روح است. از همين رو در ادبيات عرفانى از آن ذوات مقدّس و حقايق نورانى تعبير به جان عالم و جان جانان مى شود.

 

بر اين اساس، انسان كامل از خوبى ديگر انسان ها و موجودات خشنود و از بدى آنها غمگين مى شود، همان سان كه روح ما از آسيبى كه به عضوى از بدنمان مى رسد احساس رنج نموده و از خيرى كه به عضوى مى رسد احساس لذّت و خشنودى مى كند. البتّه نسبت همه مخلوقات به انسان كامل يكسان نيست يعنى برخى از موجودات، چون ملائكه و شيعيان خاصّ، همچون قواى تجرّدى انسان كاملند. اين درست شبيه نسبت عقل ما به روحمان مى باشد،. ۱۲۱

 

همچنين رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمودند: «يَا أَبَاذَرٍّ إِنَّكَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت»(۱) «اى اباذر تو از ما اهل بيت هستى».

 

نيز آن حضرت فرمودند: «إِنَّ الشِّيعَهَ الْخَاصَّهَ الْخَالِصَهَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت»(۲) «همانا شيعه خاصّ و خالص از ما اهل بيت است».

 

برخى از ديگر موجودات چون ديگر شئون انسان كامل اند مانند نسبت شهوت و غضب به ما، كه صلاح ما و آن قوا در آن است كه آنها را در حدّ امكان كنترل و در جهت درست رهبرى كنيم. نسبت افراد شرور به انسان كامل همين گونه است لذا انسان كامل كه مظهر رحمت الهى است، تا آنجا كه ممكن است به نابودى آنها نمى انديشد، بلكه مى كوشد تا آنها را به حدّ اعتدال بازگرداند و از ابتلا به عذاب الهى ايمن سازد. از اين رو هنگامى كه دندان مبارك نبى خدا (صلى الله عليه و آله) در جنگ اُحد شكست و اصحاب از حضرتش خواستند كفّار را نفرين كند، دست به سوى آسمان برداشت و عرض كرد: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِى إِنَّهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ»(۳) «خدايا قوم مرا ببخش، همانا آنها نمى دانند».

 

حال كه آن بزرگواران براى دشمنان خود اين گونه دل مى سوزانند و برايشان استغفار مى كنند، روشن است كه با دوستانى كه از شئون خاصّه آنهايند چگونه خواهند بود.

 

اكنون به چند روايت اشاره مى شود تا بدانيم رابطه اهل بيت (عليهم السلام) و شيعيان، در بيانات شريفشان چگونه ترسيم شده است:

 

۱ قال النّبى (صلى الله عليه و آله): «يَا عَلِىُّ أَعْمَالُ شِيعَتِكَ تُعْرَضُ عَلَىَّ فِى كُلِّ جُمُعَهٍ فَأَفْرَحُ بِصَالِحِ أَعْمَالِهِمْ وَ أَسْتَغْفِرُ لِسَيِّئَاتِهِم»(۴) «رسول خدا فرمودند: يا على، اعمال شيعيان تو در هر جمعه بر من عرضه مى شود پس به خاطر اعمال صالحشان شاد مى شوم و براى اعمال بدشان استغفار مى كنم».

 

شاید این مطالب را هم بپسندید:

بررسی حدیث رفع القلم در روز نهم ربیع الاول

 

آيا بخشش گناهان توسط حضرت عيسی دليل بر الوهيت است؟

 

فرق شیعه و محب اهل البیت

 

سوالی از حضرت زهرا س، آیا من شیعیان شما هستم؟

 

۲ ابن ابى نجران گويد: از امام رضا (عليه السلام) شنيدم فرمود: «هر كس با شيعيان ما دشمنى كند با ما دشمنى كرده شده اند».

 

هر كس آنها را دوست بدارد ما را دوست داشته و هر كس با آنها دشمنى كند با ما دشمنى كرده است، شيعيان ما با نور خداوند مى نگرند و در رحمت خداوند غوطه مى خورند، و از كرامت خداوند برخوردار مى باشند و از مراحم او بهره مند هستند. هر يك از شيعيان ما كه بيمار گردند ما در اثر بيمارى او بيمار مى شويم، و چون اندوهگين شوند ما اندوهگين مى گرديم و اگر خوشحال شوند ما خوشحال مى شويم. شيعيان ما اگر در شرق يا غرب عالم باشند آنها را از نظر دور نمى داريم.

 

هرگاه يكى از شيعيان ما وام داشته باشند ما ادا مى كنيم، اگر مالى از آنها بماند به ورثه اش تعلّق دارد. شيعيان ما كسانى هستند كه نماز مى گذارند و زكات مى دهند و حجّ خانه خدا را به جاى مى آورند و ماه رمضان را روزه مى دارند.

 

آنها اهل بيت را دوست مى دارند و از دشمنان آنها بيزارى مى جويند، اين جماعت اهل تقوى و ايمان مى باشند و پرهيزگار و با ورع هستند، هر كس بر آنها ايراد بگيرد، به خداوند ايراد گرفته است هر كس آنها را رد كند خداوند را رد كرده است. آنها بندگان خداوند هستند و حقّ عبوديّت را ادا كرده اند، و آنها دوستان راستين خداوند مى باشند، به خداوند سوگند يكى از آنها روز قيامت از گروهى مانند قبيله ربيعه و مضر شفاعت مى كند و خداوند هم شفاعت آنها را قبول مى كند.»(۵)

 

۳ رميله يكى از اصحاب خاص اميرالمؤمنين (عليه السلام) بود، از او روايت شده كه گفت: در زمان اميرالمؤمنين (عليه السلام) سخت بيمار شدم، كم كم حالم بهبودى يافت و روز جمعه اى احساس كردم كمى سبك شده ام. با خود گفتم: بهترين كار اين است كه امروز غسلى كنم و به مسجد بروم و پشت سر امام (عليه السلام) نماز بخوانم، و اين كار را كردم. وقتى امام (عليه السلام) در مسجد جامع كوفه، بر فراز منبر نشست، همان بيمارى به من عود كرد، پس از اين كه امام (عليه السلام) از مسجد بيرون رفت، پشت سرش راه افتادم، نگاهى به من كرد، و فرمود: تو را افسرده مى بينم؟ دريافتم كه بيمارى؟ و با خود گفتى: كارى بهتر از اين نيست كه غسلى كنى و براى نماز جمعه در مسجد حاضر شوى و با ما نماز بخوانى؟ و كمى احساس سبكى كردى؟ و وقتى كه نماز خواندى و من به رميله گويد: به امام (عليه السلام) عرض كردم، به خدا سوگند، از داستان من يك حرف كم و زياد نكردى؟

 

فرمود: اى رميله هيچ مؤمنى بيمار نمى شود، مگر اين كه ما هم به خاطر او بيمار مى شويم و اندوهى به او نمى رسد، جز اين كه ما هم اندوهگين مى شويم و هيچ دعايى نمى كند، مگر اين كه برايش آمين مى گوييم و هرگاه ساكت باشد، برايش دعا مى كنيم؟ رميله گويد: عرض كردم، اين مسئله نسبت به كسانى است كه در اين شهر با شما ساكن هستند، ولى كسانى كه در اطراف و جاهاى دور، سكونت دارند، چطور؟ فرمود: اى رميله هيچ مؤمنى در شرق و غرب عالم از نظر ما پنهان نيست، مگر اين كه او با ماست و ما با اوييم».(۶)

 

۴ ابوبصير مى گويد: من با يكى از اصحاب وارد بر امام صادق (عليه السلام) شديم، محضرش عرض كردم: اى فرزند رسول خدا فدايت شوم: گاهى مغموم و محزون مى شوم بدون اين كه سببى برايش سراغ داشته باشم، جهت آن چيست؟ حضرت فرمودند: حُزن و سرورى كه به شما مى رسد از ناحيه ماست زيرا هر وقت ما محزون يا مسرور شويم به واسطه آن شما نيز محزون و مسرور مى گرديد و جهتش آن است كه ما و شما از يك نور يعنى نور حقّ عزّ و جلّ مى باشيم خدا طينت ما و شما را يكى قرار داده و اگر طينت شما به حال خود واگذارده مى شد به همان نحو كه اخذ و برداشته شده محقّقاً ما و شما يكسان مى بوديم ولى طينت شما با طينت دشمنانتان ممزوج شده و بدين ترتيب از مرحله و مرتبه تساوى با ما خارج شديد و اگر اين معنا اتّفاق نمى افتاد هرگز گناهى از شما سر نمى زد.

 

راوى مى گويد: محضر مباركش عرضه داشتم: فدايت شوم آيا طينت و نور ما به اصل و ابتدائش برمى گردد؟ حضرت فرمودند: آرى، به خدا سوگند. به من بگو اين شعاع درخشان قرص آفتاب وقتى طلوع و ظهور پيدا مى كند آيا به قرص متّصل بوده يا از آن جدا مى باشد؟ عرض كردم: فدايت شوم، برنگشته و به آن متّصل نشده همان طورى كه ابتدا و قبل از طلوع متّصل به آن بود؟ عرض كردم: آرى. فرمود: به خدا سوگند شيعيان ما همين طور بوده و از نور خدا خلق شده و به همان نور بازمى گردند به خدا سوگند روز قيامت شما به ما ملحق مى شويد و ما به طور قطع شفاعت خواهيم نمود و شفاعتمان پذيرفته مى شود. و به خدا قسم شما نيز شفاعت كرده و شفاعتتان مقبول مى گردد، و نيست احدى از شما مگر آن كه از جانب چپش دوزخى و از سمت راستش بهشتى به پا مى گردد پس دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به دوزخ داخل مى كند.(۷)

 

(۱) همان، ج ۷۴، ص. ۷۵

۰۰۰ (۲) الكافى، ج ۸، ص. ۳۳۳

۰۰۰ (۳) همان.

۰۰۰ (۴) بحارالأنوار، ج ۶۵، ص. ۴۱

۰۰۰ (۵) بحارالأنوار، ج ۶۵، ص. ۱۶۸

۰۰۰ (۶) إرشاد القلوب إلى الصواب، ج ۲، ص. ۲۸۲

۰۰۰ (۷) علل الشرايع، ج ۱، ص. ۹۴

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1398 ساعت 17:25 توسط نگین حبیب زاده بدون نظر

برخی، نقش خانم مری ولستون کرافت را در شکل‌گیری جنبش فمینیسم تعیین‌کننده دانسته، بیانیة معروف سیصد صفحه‌ای وی را تحت عنوان «استیفای حقوق زنان»،۸ که در سال ۱۷۹۲ منتشر شد، سنگ‌بنای فمینیسم مدرن می‌دانند. اعتقاد خانم کرافت مبنی بر ساختگی و تاریخی بودن ضعف و فرودستی زنان و تأکید وی بر حقوق برابر سیاسی، آموزشی، اشتغال و همچنین استقلال اقتصادی زنان از مردان، هنوز از مبانی فمینیسم به حساب می‌آید.

چکیده

 

فمینیسم، به مثابة نظام فکری برآمده از انگارة اومانیسم، بازتاب مکتب‌های فکری مدرن غربی، در بحث زنان است. با توجه به ویژگی‌های مشترک همة گرایش‌ها، می‌توان تعریف و نظریة تربیتی مشترک و نسبتاً فراگیر برای آنها در نظر گرفت. فمینیست‌ها عرصه تعلیم و تربیت را بهترین بستر برای توانمندسازی زنان و ترویج دیدگاه‌های نقادانة مبتنی بر جنسیت، رسیدن به برابری کامل زن و مرد، گسترش رشتة مطالعات زنان و غیره از اهداف خود در این عرصه می‌دانند. برای رسیدن به این اهداف، اصول و روش‌های همچون نقد، تشابه‌محوری، مخالفت با خانه‌داری و مادری، الگوسازی فمینیستی و غیره را در پیش گرفته‌اند.

 

در ارزیابی و نقد فمینیسم باید توجه داشت که اولاً، نباید نهضت دفاع ازحقوق و کرامت زنان را با فمینیسم یکسان پنداشت؛ ثانیاً، آثار مثبتی که این نهضت داشته، نه آثار اندیشه‌های فمینیستی، بلکه آثار طرح بحث حقوق زنان در غرب است؛ ثالثاً، در یک نگاه جامع ضمن توجه به آثار مثبت طرح بحث حقوق زنان، باید به پیامدهای ویرانگر اندیشه‌های فمینیستی نیز توجه نمود.

 

مقدمه

 

در دنیای معاصر، مباحث مربوط به زنان در حوزه‌های گوناگون از حساس‌ترین بحث‌ها محسوب می‌شود. تجزیه و تحلیل نقادانة جنسیت، دست‌کم، از اواخر نیمة اول قرن بیستم به این سو، در عرصه‌های اعتقادی، علمی، فرهنگی، سیاسی، تربیتی، اخلاقی و غیره، جایگاه مهمی ‌را به خود اختصاص داده است. نگاه نقادانة مبتنی بر جنسیت، کوشیده است در حوزه‌های گوناگون، به‌خصوص در حوزة مسایل تربیتی، قرائت‌های جنسیتی جدید ارائه نماید.

 

شاید بتوان ادعا نمود که در دنیای معاصر نظام‌های فکری، به‌خصوص نظام‌ها و نهادهای تربیتی، بیش از هر منظر دیگر، از منظر جنسیتی به نقد کشیده شده است. اندیشه‌های فمینیستی، به‌خصوص از نیمة دوم قرن بیستم به بعد، تأثیرات زیادی بر مباحث تربیتی در سطوح گوناگون مبانی، اصول، روش، اهداف، برنامه‌ریزی درسی و غیره داشته است.

 

علاوه بر این، در سال‌های اخیر مراکز علمی و تحقیقاتی اکثر کشورهای جهان، شاهد پدید آمدن رشتة جدید و پرطرفداری با عنوان «مطالعات زنان» می‌باشد. این موضوع مهم و بین‌رشته‌ایی، که در پیوند با تخصص‌هاى مختلف علوم انسانی تأسیس گردیده، در ابعاد گوناگون نظری و عملی در حال گسترش است. از این‌رو، بررسی نظریه‌ و مدعیات تربیتی فمینیسم و نقد آن اهمیت دوچندان دارد.

 

چیستی فمینیسم

 

واژة فمینیسم (feminism)، از ریشة Feminine گرفته شده است که در فرانسوی و آلمانی، معادل Feminin و به معنای زن یا جنس مؤنث است.۱ در کتاب‌های لغت، ذیل این واژه، معناهای از قبیل نهضت آزادی زنان، جانبداری از تساوی حقوق زنان و مردان، زن‌باوری، عقیده به برابری زن و مرد، طرفداری از زنان، نهضت طرفداری از حقوق زنان، باور به اینکه زن و مرد باید از حقوق و فرصت‌های برابر برخوردار باشند و تلاش برای رسیدن به این هدف بیان شده است.۲ارائة تعریف جامع و مانع از فمینیسم بسیار دشوار است. به همین دلیل، ابتدا ویژگی‌های مشترک گرایش‌های فمینیستی، سپس، تعریف نسبتاً فراگیر از آن ارائه می‌شود.

 

شاید این مطالب را هم بپسندید:

فمینیسم اسلامی

 

مهم‌ترین ویژگی‌های مشترک فمینیسم عبارتند از:

 

۱. اعتقاد به اینکه وضعیت زنان در جامعه‌ مطلوب نیست و حقوق واقعی آنان، بیش از آن چیزی است که تاکنون به آن رسیده‌اند.

 

۲. برای رسیدن به وضعیت مطلوب، باید مبارزه و تلاش نمود.

 

۳. وضعیت مطلوب و آرمانی، تساوی حقوق زنان و مردان و یا حتی برتری حقوق زنان بر مردان است.

 

۴. با توجه به بستر توسعة فمینیسم، همچنین مطالباتی‌که دارند، اومانیستی و سکولار بودن از ویژگی‌های مشترک گرایش‌های فمینیستی به حساب می‌آید.

 

۵. رویکرد انتقادی به خانواده، که از موضع آرام فمینیسم لیبرال آغاز می‌شود، در فمینیسم رادیکال و سوسیال به اوج می‌رسد و در فمینیسم پست‌مدرن، دوباره معتدل‌تر می‌گردد.۳

 

با توجه به ویژگی‌های مشترک گرایش‌های فمینیستی، می‌توان گفت: فمینیسم عبارت است از: «دفاع از حقوق زنان، مبتنی بر انگارة اومانیسم و سکولاریسم، با تأکید بر غیرطبیعی دانستن نابرابری‌های موجود و حرکت به سمت برابری یا موقعیت برتر زنان.»۴

 

تاریخچه فمینیسم

 

دربارة سرآغاز و عوامل شکل‌گیری جنبش فمینیسم، نظریات متعدد وجود دارد: در یک نگاه کلی، می‌توان گفت: علاوه بر تحولات فکری و مباحث اندیشه‌ای، که در غرب مدرن رخ داد، یک‌سلسله حوادث مهم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیز در گسترش آن نقش تعیین‌کننده داشته است. به عنوان نمونه، پیروزی انقلاب کبیر فرانسه و شرکت فعّال زنان در آن، از عوامل شکل‌گیری جنبش فمینیسم است.

 

در امریکا، شروع این جنبش از مبارزات ضدبرده‌داری در اوایل قرن نوزده بوده است. در سال ۱۸۴۸، اولین قطعنامة حقوق زنان توسط یک‌صد تن از زنان و مردان فمینیست، با کسب اکثریت اندک به تصویب رسید.۵ در بریتانیا، انقلاب صنعتی و راه یافتن زنان به کارخانه‌ها و مشاغل جدید، فمینیسم را گسترش داد و نهادینه کرد.۶

 

برخی، نقش خانم مری ولستون کرافت۷ را در شکل‌گیری جنبش فمینیسم تعیین‌کننده دانسته، بیانیة معروف سیصد صفحه‌ای وی را تحت عنوان «استیفای حقوق زنان»،۸ که در سال ۱۷۹۲ منتشر شد، سنگ‌بنای فمینیسم مدرن می‌دانند. اعتقاد خانم کرافت مبنی بر ساختگی و تاریخی بودن ضعف و فرودستی زنان و تأکید وی بر حقوق برابر سیاسی، آموزشی، اشتغال و همچنین استقلال اقتصادی زنان از مردان، هنوز از مبانی فمینیسم به حساب می‌آید.۹

 

به دلیل اینکه در نیمة اول قرن نوزدهم، در کشورهایی همچون فرانسه، انگلستان و امریکا، بیانیه‌ها، اعلامیه‌ها و مقالاتی سرنوشت‌ساز در دفاع از برابری حقوق زنان و مردان صادر شد و گردهمایی‌هایی در این جهت برگزار گردید، برخی آغاز جنبش زنان را اواخر نیمه اول قرن نوزدهم می‌دانند.۱۰ با توجه به اینکه فمینیسم، ریشه در تغییرات فرهنگی دارد، می‌توان گفت، فمینیسم از پدیده‌های مدرن غربی است که پس از عصر روشنگری به وجود آمده و در پیدایش آن، عواملی همچون مبانی اندیشه‌ای غرب جدید از قبیل اومانیسم، سکولاریسم، اندیشه سیاسی اجتماعی نوین غرب و تحولات نظام سرمایه‌داری نقش اساسی داشته است.۱۱

 

امواج فمینیسم

 

جنبش فمینیسم را به صورت عمده، به سه موج تقسیم می‌کنند:

 

موج اول، از اواخر نیمة اول قرن نوزدهم آغاز می‌شود و تا حدود ۱۹۲۰ استمرار می‌یابد. در این سال، زنان برای اولین بار حق رأی و مشارکت سیاسی ـ اجتماعی پیدا می‌کنند و به یکی از آرمان‌های بزرگ خود نایل می‌آیند. مهم‌ترین مطالبات زنان در این موج، عبارت بود از: حق تحصیل، حق برابری در کار، حق حضور در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی. بنابراین، هویت این جنبش و مطالبات زنان در موج اول، عمدتاً رنگ حقوقی دارد.۱۲

 

تلفات زیاد مردان و درگیری آنها در جنگ‌‌های جهانی اول و دوم، و نیاز کارخانه‌ها به نیروی کار، به‌خصوص نیروهای مطیع و کم‌هزینه، موجب شد که زنان در کارخانه‌ها استخدام شوند و مطالبات آنها در خصوص حضور در بازار کار و داشتن حق اشتغال برآورده شود. از سوی دیگر، ضرورت صلح و پایان جنگ نیز به عنوان یک دغدغة اصلی مطرح بود. عوامل فوق، موجب شد جنبش فمینیستی آرام‌تر گردد. به همین دلیل، از سال ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰ را دورة «فترت» نام‌گذاری کرده‌اند.۱۳

 

موج‌ دوم فمینیسم، که از ۱۹۶۰ و تحت تأثیر جنبش‌های تند اجتماعی چپ و نظریه‌های فلسفی جدید آغاز گردید، جدی‌ترین موج به حساب می‌آید. البته این بار نیز نظام سرمایه‌داری در شکل‌گیری این موج، نقش تعیین‌کننده داشت.۱۴ مهم‌ترین ویژگی موج دوم، خلق و نهادینه کردن ادبیات فمینیستی، تأکید بر نقد فرهنگی و ارائة نظریه‌های فرهنگی جدید است. موج دوم فمینیسم، به عنوان یک نظریه مطرح شد. طرفداران آن می‌کوشیدند در تحلیل وضعیت زنان، علل فرودستی، وضعیت آرمانی و ارائة راهبردهای فمینیستی جهت رسیدن به وضعیت مطلوب، به نظریه‌های عام و جهان‌شمول نایل آیند. برابری و تشابه، گفتمان غالب فمینیسم موج دوم به حساب می‌آید.۱۵

 

آنها نظام خانوادگی و جدایی عرصه‌های عمومی از خصوصی را از عوامل اصلی فرودستی زنان می‌دانستند و برای رهایی آنان از وضعیت موجود و رسیدن به برابری کامل، با هرگونه دوگانه‌انگاری به‌شدت مخالف بودند. در این راستا، سقط جنین را ترویج می‌کردند، و بر تفکیک روابط جنسی از تولید مثل تأکید داشتند. گفته سیمون دوبوار را، که «آزادی زن از شکم او آغاز می‌شود»، سرلوحه کار خود قرار داده بودند.۱۶

 

موج سوم فمینیسم، از حدود سال ۱۹۸۰ و در واکنش به افراط‌گرایی و کل‌گرایی موج دوم شروع شد. این موج، با پذیرش برخی تفاوت‌های طبیعی زن و مرد، ایدة کلی و فراگیر را مردود می‌دانستند. این اندیشه‌، که بخشی از اندیشه‌های پست‌مدرن به حساب می‌آید، به فمینیسم «پست‌مدرن» معروف است. از ویژگی‌های مهم موج سوم، به رسمیت شناختن تعدد، تکثر و تنوع در فمینیسم و انتقال بخشی از مبارزات فمینیستی به حوزه‌های مشترک با سایر جنبش‌های اجتماعی است.۱۷فمینیسم، علاوه بر موج‌های گوناگون گرایش‌های متعدد و متفاوتی نیز دارد؛ زیرا گرایش‌های فمینیستی، در واقع بازتاب نظریه‌های مکاتب مختلف موجود، در بحث زنان است که مجالی دیگر برای طرح آنها وجود دارد.

 

چیستی نظریة و نظریة تربیتی فمینیسم

 

واژة انگلیسی Theory، برگرفته شده از واژة لاتینی Theoria است. این واژه، در زبان فرانسه به شکل theorie و در زبان ایتالیایی teoria درآمده است. معنای لغوی Theory آن‌گونه که در لغت‌نامه Oxford، ذیل همین واژه آمده عبارت است از: پیش‌فرضی که چیزی را تبیین می‌کند. به نظر کردن، ژرف‌اندیشی و نظرپردازی. همچنین به چشم‌انداز، منظره و نمایش نیز این واژه اطلاق می‌شود.۱۸

 

«نظریه» به معنای عام کلمه، به عنوان یک فرآیند از نگاه و نظر آغاز و به تعمق و ژرف‌اندیشی دربارة یک موضوع ختم می‌گردد. بنابراین، نظریه، طرحی است برای نظم‌‌بخشی متفکرانه و خردمندانه دربارة یک موضوع، اعم از اینکه معرفتی باشد، یا هنجاری. به عبارت دیگر، نظریه، قالب فکری است که می‌توان حاصل هر نوع تحقیقی، اعم از تجربی یا غیرتجربی را در آن ریخت و معنا کرد. از این‌حیث هر شاخه‌ای معرفتی و هنجاری، ناگزیر نظریه‌‌پذیر و نیازمند آن است. اما نظریه، بسته به شرایطی که هر شاخه دارد، ممکن است قالب‌هایی کم و بیش متفاوت داشته باشد و در آزمون، اعتبارسنجی آن معیارها و ابزارها همواره به طور مشابه و یکسان مورد استفاده قرار نگیرد.۱۹و۲۰

 

بین نظریة توصیفی و هنجاری تفاوت وجود دارد: نظریة هنجاری طرحی است برای دیدن و فکر کردن دربارة آنچه هست. در حالی‌که، نظریة هنجاری طرحی است برای دیدن و فکر کردن دربارة آنچه باید باشد. نظریة تربیتی، با توجه به اقتضای موضوع خود، باید به همان اندازه که توصیفی است، هنجاری نیز باشد.

 

به عبارت دیگر، نظریة تربیتی هم باید فراهم آورندة یک طرح فکری برای درک تعلیم و تربیت باشد، هم باید در همة این موارد، ما را به دیدن و تفکر دربارة آنچه باید باشد، قادر سازد. بنابراین، نظریة تربیتی، طرح فکری منظمی است که انسان را قادر می‌سازد تا دربارة تعلیم و تربیت، چگونگی کاربرد دانش علمی در مسائل تربیتی، و نحوة تحقیق و قضاوت دربارة طرح‌های تربیتی، به تنظیم گزاره‌های توصیفی و هنجاری بپردازد.۲۱

 

با توجه به نقاط مشترک گرایش‌های فمینیستی و تعریف مشترکی که از آنها ارائه شد، می‌توان تصویر کلی و نسبتاً جامع از نظریة تربیتی فمینیسم را ترسیم و آن را مورد ارزیابی و نقد قرار داد. بنابراین، نظریة تربیتی فمینیسم، عبارت است از: چارچوب فکری مبتنی بر جنسیت که از سوی فمینیست‌ها دربارة مبانی، اصول، اهداف، روش‌ها و برنامه‌های تربیتی ابراز شده و مورد تشویق و تعقیب آنان قرار گرفته است.

 

مبانی فلسفی نظریة تربیتی فمینیسم

 

در آثار فمینیست‌ها، داعیه‌های فلسفی گوناگون و متفاوتی وجود دارد که وجه غالب آن، انتقاد از فلسفه و دیدگاه‌های رایج فلسفی است. گرایش‌های گوناگون فمینیستی، اندیشه‌های فلسفی غرب را گرفتار کژبنیادی جنسیتی می‌دانند و بر این باورند که، این فلسفه چون از اساس کج بوده، باید از پای‌بست ویران شود؛ یعنی مفاهیم اساسی فلسفه و فلسفه‌ورزی، معیار اندیشه‌های فلسفی و قلمروهای آن همه باید تغییر کند. با وجود این، هنوز موفق نشده‌اند که نظام فلسفی سامان‌مندی بنا کنند.

 

در واقع، فمینیست‌ها در مباحث فلسفی تاکنون بیشتر موضع سلبی و انتقادی دارند، تا موضع اثباتی و در عمل، از ضعف مبنا و نبود مبانی فلسفی مستحکم رنج می‌برند. بنابراین، مراد از مبانی فلسفی فمینیسم به معنای واقعی کلمه این است که این جنبش‌ها، به‌رغم گرایش‌های مختلفی که دارند، در یک‌ مجموعه مواضع انتقادی علیه فلسفه، تاحدود زیادی وحدت نظر دارند.

 

در این نوشتار، با اغماض از اختلاف نظرها، مهم‌ترین انگاره‌های فلسفی مشترک آنان را، که در عین حال می‌توانند به مثابة مبانی فلسفی تعلیم و تربیت فمینیستی نیز تلقی شوند، بیان خواهیم کرد. به دلیل اینکه محور مباحث فلسفی در سده‌های اخیر در غرب، مباحث مربوط به معرفت‌شناسی بوده و مباحث هستی‌شناسی در محاق قرار داشته است، مباحث فلسفی فمینیست‌ها نیز بیشتر ناظر به معرفت‌شناسی رایج، یعنی سوبژکتویسم دکارتی و ایده‌آلیسم آلمانی از سویی، جزم‌گرایی و عینیت‌گرایی حاکم بر تجربی مسلکان انگلیسی زبان، از سوی دیگر می‌باشد و به‌رغم ادعاهای بزرگ هنوز نتوانسته‌اند معرفت‌شناسی فمینیستی را به صورت اثباتی تئوریزه کنند. در یک نگاه کلی، مهم‌ترین مبانی فلسفی فمینیسم، که غالباً جنبة سلبی دارند، عبارتند از:

 

۱. انسان‌محوری (اومانیسم)

 

فمینیسم، به عنوان یک پدیدة زاییدة بستر اومانیستی غرب، انسان‌ را محور و منشأ همة حقایق، معرفت‌ها و ارزش‌ها می‌پندارد، و اعتقاد به حقایق ماواریی و متافیزیکی را قبول ندارد. هرچند فمینیست‌ها، سوبژکتویسم دکارتی و عقل‌گرایی کانتی و هگلی را، که اندیشة اومانیستی را در غرب تبیین فلسفی کرد و در نهادینه شدن آن نقش اصلی را ایفا نمود، ردّ می‌کنند. اما مخالفت آنها با عقل‌گرایی به این دلیل بود که، این اندیشه‌ها ویژگی‌های مردانه را اصل قرار داده و به ویژگی‌های زنانه بی‌اعتنایی کرده‌اند. اما در اینکه انسان محور حقایق، معرفت‌ها و ارزش‌ها است، همه اشتراک نظر دارند.

 

در واقع، فمینیسم نشأت گرفته از اومانیسم و بازتاب این اندیشه در مباحث مربوط به جنسیت است. به همین دلیل، مبانی همة گرایش‌های فمینیستی از یک آبشخور سیراب می‌شوند. همان‌گونه که اساس مدرنیسم و پست‌مدرنیسم را انسان‌گرایی به‌جای خدامحوری، تشکیل می‌دهد، اساس اندیشه‌های فمینیستی، نیز انسان‌‌محوری است.۲۲

 

۲. ضدیت با عقل‌گرایی

 

فمینیست‌ها، عقل‌گرایی رایج در فلسفه را که به‌خصوص در فلسفة دکارت، کانت، هگل و غیره برجسته است، به‌شدت نقد می‌کنند. عقل‌گرایان، با تأکید بر عقل و تفکر بازنمودی، نه‌تنها عقل را برتر از عواطف و احساسات به شمار می‌آوردند، بلکه عواطف را مزاحم عقل دانسته، و معتقدند که عواطف، باید همواره تحت فرمان و کنترل عقل باشد.

 

دکارت تأکید می‌کرد که عواطف و احساسات، ماهیت وحشی دارند و آدمی باید بکوشد که به رهبری عقل، آنها را کنترل کند. کانت نیز پیروی از تمایلات و احساسات را دیگر آئینی و ضدعقلانیت و اخلاقی زیستن می‌دانست.۲۳ این معنا از منظر فمینیستی، حاکی از آن است که در این نظام معرفتی، زنان به منزلة مظهر عواطف و هیجانات، موجودات ثانوی و مردان به منزلة مظهر عقل، موجوداتی اصیل تلقی شده است.

 

همچنین، اگر عواطف باید تحت فرمان عقل درآید، زنان نیز باید تحت فرمان مردان باشند. چنان‌که روسو، در کتاب امیل، مبنای تربیت صحیح را استقلال و تربیت عقلانی امیل(مذکر) و وابستگی و اطاعت‌پذیری سوفی(مؤنث) قرار می‌دهد.فمینیست‌ها، در واکنش به این نگاه، خواستار نفی عقل‌گرایی و توجه ویژه به سایر جوانب دخیل در اندیشه انسانی، به‌خصوص توجه به نقش عشق، عواطف و احساسات هستند.

 

آنان عقل‌گرایی را یک جریان جزم‌گرا و عاری از انعطاف و پویایی می‌دانند که از سویی، موجب حاکمیت و نهادینه شدن نظام مردسالاری و از سوی دیگر، موجب جزم‌گرایی و خشونت شده است. در حالی که، اگر به معرفت‌شناسی مبتنی بر عشق و احساسات روی آوریم، جهانی عاری از خشونت و نظام اجتماعی کاملاً پویا خواهیم داشت.۲۴

 

۳. توجه به امور انضمامی و ضدیت با عینیت‌گرایی

 

در تجربه‌گرایی، بر جدایی سوژه از ابژه و درک صریح و مستقل واقعیت تأکید فراوان شده است. در این نظام معرفتی، تأکید بر این است که با واقع به صورت کاملاً بی‌طرف و غیرانضمامی برخورد شود. دانشمندان در علوم مختلف، باید در پی آن باشند که بر داده‌های خالص تکیه کنند و ارزش‌ها، علایق و عواطف خود را در یافته‌های عینی دخالت ندهند. فمینیست‌ها، برخلاف این نظام معرفتی، معتقدند که باید به امور جزئی و نه‌تنها امور کلی و عام، زمینه‌‌های خاص امور و نه‌تنها شکل انتزاعی آنها، عواطف و نه‌تنها عقل، همدلی و عشق و نه‌تنها بررسی‌های مستقل و عینی، وارد عرصة تفکر و معرفت‌شناسی بشوند.

 

بنابراین، اولاً، معرفت و نحوة ادراک تابع نحوة نگاه‌ فاعل ادراک به واقعیت است و واقعیت محض، به هیچ عنوان قابل اصطیاد نمی‌‌باشد. ثانیاً، نگاه زنان نسبت به ابژه‌های ادراکی، با نگاه مردان به آنها متفاوت است. در نتیجه، معرفت‌شناسی متفاوت از معرفت‌شناسی موجود را می‌طلبد. ثالثاً، نگاه زنانه به جهان، دارای مزیت است. از این‌رو، باید نظام معرفتی فمینیستی به وجود آورد و آن ‌را جایگزین نظام‌های معرفتی موجود کرد.۲۵

 

۴. ضدیت با مبناگرایی

 

از مبانی معرفت‌شناختی فمینیسم، مخالفت با مبناگرایی است که هم بر معرفت‌شناختی تجربه‌گرا و هم بر نظام معرفتی عقل‌گرایان حاکم است. فمینیست‌ها، مبناگرایی را ناشی از ویژگی‌های مردانه می‌پندارند و خواستار پایان آن می‌باشند. مبناگرایی حاکم بر فلسفه، به‌گونه‌‌ای است که نظام‌های معرفتی موجود را خدشه‌ناپذیر و کاملاً مبرهن می‌داند. در حالی‌که، خدشه‌ها و اشکالات فراوان بر آن وارد است.۲۶ با اینکه فمینیست‌های موج اول و دوم، کما بیش از یک‌نوع شعارهای کلی و جزمی سخن می‌گفتند، فمینیست‌های موج سوم، با تکیه بر آموزه‌های پست‌مدرنیستی، از هرگونه فراروایت و کلی‌نگری به‌شدت انتقاد می‌کنند و خواستار کثرت‌گرایی در همة عرصه‌ها هستند.

 

پی‌نوشت‌ها:

 

۱. عبدالرسول بیات، فرهنگ واژه‌ها، ص۲۲۳؛ نرجس رودگر، فمنیسم، ص۲۳.

۲. Oxford advanced learner’s digtionary

۳. محمّدرضا زیبایی‌نژاد و محمّدتقی سبحانی، درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ص۲۰؛ سوزان آلیس واتکینز، فمینیسم، ترجمة زبا جلالی نائینی، ص۵؛ سیدمسعود معصومی،‌ فمینیسم در یک نگاه، ص۳۱-۳۲.

۴. محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «فمینیسم»، در: مجموعه مقالات فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص۳۳.

۵. حمیرا مشیرزاده، از جنبش تا نظریه اجتماعی، ص۵۱-۵۲ و ۵۷.

۶. سوزان آلیس واتکینز، همان، ص۲۲-۵۶؛ میشل آندره، جنبش زنان، ترجمة هما زنجانی‌زاده، ص۶۳-۶۴.

۷. Mary Wollstonecraft.

۸. A vindication of the vights of women.

۹. سوزان آلیس واتکینز، همان، ص۱۴-۱۷ و ۱۳۶؛ حمیرا مشیرزاده، همان، ص۱۶-۱۷.

۱۰. جین فریدمن، فمینیسم، ترجمة فیروزه مهاجر، ص۷؛ محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «فمینیسم»، در: مجموعه مقالات فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص۱۶.

۱۱. حمیرا مشیرزاده، همان، ص۱۹؛ محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «فمینیسم»، در: مجموعه مقالات فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص۱۳.

۱۲. جین فریدمن، همان، ص۱۱؛ میشل آندره، همان، ص۹۸-۱۰۱.

۱۳. میشل آندره، همان، ص۹۹-۱۰۳؛ نرجس رودگر، همان، ص۵۴-۵۳.

۱۴. محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «فمینیسم»، در: مجموعه مقالات فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص۱۷.

۱۵. جین فریدمن، همان، ص۴۸؛ محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «فمینیسم»، در: مجموعه مقالات فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص۱۷- ۱۸.

۱۶. میشل آندره، همان، ص۱۱۷-۱۳۵؛ دایانا پاسنو، فمینیسم راه یا بی‌راه، ترجمة محمّدرضا مجیدی، ص۳۸.

۱۷. محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «فمینیسم»، در: مجموعه مقالات فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص ۱۸؛ حمیرا مشیرزاده، همان، ص۵۱۳.

۱۸. شهین ایروانی، رابطة نظریه و عمل در تعلیم و تربیت، ص۴۱.

۱۹. همان، ص۸۰ و ۸۲ و ۹۲.

۲۰. در بیان تعریف نظریه توجه به این مطلب مهم است که به دلیل تأثیرگذاری اندیشه‌های پوزیتویستی بر جهان غرب، معمولاً از نظریه تفسیری ارائه می‌شود که آن‌را منحصر در علوم تجربی می‌کند.

۲۱. اسمیت فیلیپ جی، فلسفة تعلیم و تربیت چیست؟، در: زمینه‌ای برای بازشناسی و نقادی فلسفة تعلیم و تربیت غرب، ترجمه و تدون سعید بهشتی، ص۲۴۰-۲۴۲.

۲۲. محمّدرضا زیبایی‌نژاد و محمّدتقی سبحانی، درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ص۱۸-۱۹.

۲۳. Kant, Immanuel, Fundamental principles of the metaphysic of morals, translated by, T. K. Abbott, P 34, 37, 39, 67.

۲۴. خسرو باقری، مبانی فلسفی فمینیسم، ص۵۵-۵۶؛ محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «فمینیسم»، در: مجموعه مقالات فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص۴۵؛

Noddings, Nel, Philosophy of Education, P 183.

۲۵. خسرو باقری، همان، ص۵۹ و ۱۰۶؛ محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «فمینیسم»، در: مجموعه مقالات فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص۴۵.

۲۶. Noddings, Nel, Op.cit, P 183.

 

منبع: فصلنامه اسلام و پژوهشهای تریبتی شماره۷

 

در دهة ۱۹۷۰، فمینیست‌ها دو اصطلاح را به کار بردند که در پیشبرد نظریة فمینیستی نقش تعیین کننده داشت. یکی، واژة «جنس»، که معادل (Sex) است؛ دیگری واژه «جنسیت»، که معادل (Gender) است. جنس اشاره به تفاوت‌های بیولوژیکی دارد، اما جنسیت ناظر به تفاوت‌هایی است که منشأ فرهنگی و اجتماعی دارد و در طول زمان شکل گرفته است.

مبانی انسان‌شناختی نظریة تربیتی فمینیسم

 

در مباحث انسان‌شناسی، گرایش‌های گوناگون فمینیستی، در برخی مسایل بنیادی اختلاف نظر جدی دارند. به عنوان مثال، فمینیست‌های موج دوم، تفاوت‌های طبیعی میان زن و مرد را منکرند و جنسیت را یک امر فرهنگی و اجتماعی می‌پندارند، اما فمینیست‌های موج سوم، تفاوت‌های طبیعی میان زن و مرد را می‌پذیرند. به‌رغم این اختلاف نظرها، یک‌سلسله اشتراکات اساسی نیز دارند که در این نوشتار، به مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنیم.

 

۱. انتقاد از انسان شناسی فلسفی

 

فمینیست‌ها، در مباحث انسان‌شناسی نیز فلسفه‌های رایج را کژبنیاد و با سوگیری‌های مردانه می‌دانند. از جمله دربارة چیستی انسان، معتقدند: تعاریف ارائه شده، بیانگر ماهیت مردان است و زنان را نادیده انگاشته است. به عنوان مثال، تعاریفی از قبیل «حیوان ناطق»، که بیش از همه بر اندیشه و خردورزی تأکید دارد، یا «انسان، حیوان اجتماعی است»، «انسان، حیوان ابزارساز است»، «انسان موجود آزاد و مستقل است» و غیره، همگی به نحوی بیانگر ویژگی مردانه هستند. به‌خصوص اینکه این تعریف‌ها، از زاویة نگاه مردان به انسان، آن ‌هم در فضای کاملاً مردانه بیان شده است.

 

اگر از زاویة نگاه زنان و در فضای زنانه، به انسان نگریسته شود، تعریف انسان متفاوت خواهد بود. در این‌صورت، به‌جای عقل و خردورزی، عشق و عطوفت نقش محوری پیدا خواهد کرد. در این میان، فمینیست‌های رادیکال تصریح کرده‌اند که ماهیت و تعریف انسان، باید به تعریف زنانه از انسان تغییر کند؛ زیرا ارزش‌ها و خصوصیات زنان نسبت به خصوصیات مردان برتری دارد.۲۷

 

۲. ضدیت با ذات‌گرایی و دوگانه‌انگاری

 

از مهم‌ترین مبانی انسان‌شناسی گرایش‌های گوناگون فمینیستی، مبارزه با ذات‌گرایی و دوگانه‌انگاری میان زن و مرد است. آنان با دوگانه انگاری، که معمولاً مردان را در جهت خوبی‌ها، قدرت، عقلانیت و غیره قرار داده و زنان را در جهت ضعف، زشتی، عدم عقلانیت و غیره قرار می‌دهد، مخالف هستند. به عقیدة آنان، انسان وقتی به دنیا می‌آید، لوح سفیدی است که به هر نحوی می‌توان ساخت و هر چیزی را می‌توان بر آن نوشت. فرهنگ‌ مردسالار و تربیت‌های تبعیض‌آمیز در خانواده، مدرسه و جامعه، زن را زن و مرد را مرد به بار می‌آورد. تنها تفاوتی که می‌توان بین مرد و زن در نظر گرفت، تفاوت در نرینگی و مادگی است.۲۸

 

در دهة ۱۹۷۰، فمینیست‌ها دو اصطلاح را به کار بردند که در پیشبرد نظریة فمینیستی نقش تعیین کننده داشت. یکی، واژة «جنس»، که معادل (Sex) است؛ دیگری واژه «جنسیت»، که معادل (Gender) است. جنس اشاره به تفاوت‌های بیولوژیکی دارد، اما جنسیت ناظر به تفاوت‌هایی است که منشأ فرهنگی و اجتماعی دارد و در طول زمان شکل گرفته است.

 

بنابراین، تفاوت‌های زن و مرد، هرچند طبیعی تلقی می‌شود، اما امری کاملاً عارضی و ساختگی است. اگر نقش‌های اجتماعی زن و مرد را عوض کنیم، نقش‌ها نیز جابه‌جا خواهد شد. همچنین مادری یک امر فرهنگی و مصنوعی است، آنچه طبیعی است فقط زایمان است. حس مادری و عشق به بچه‌داری، امری کاملاً عارضی و تحمیلی بر مادران است.۲۹

 

۳. بدبینی نسبت به مردان یا مردستیزی

 

گرایش‌های گوناگون فمینیستی، طبیعت و روحیة مردانه را عامل اصلی ستم‌های تاریخی مردان بر زنان می‌پندارند. البته بدبینی فمینیست‌ها نسبت به مردان، در یک‌درجه نمی‌باشد، بلکه گرایش‌های گوناگون فمینیست در این جهت متفاوت هستند. فمینیست‌های لیبرال و پست‌مدرن، صرفاً در حد بدبینی اکتفا کرده و مردستیزی را روا نمی‌دارند. اما فمینیست‌های مارکسیستی و سوسیالیستی، بدبینی شدیدتری دارند و فمینیست‌های رادیکال، بدبینی را تا سرحد مردستیزی و دشمنی کشانده‌اند. به عقیدة آنان، حتی در راستای دفاع از حقوق زنان، نباید به مردان اعتماد کرد. ازدواج با مردان همبستر شدن با دشمن است! آنان برای دوری و رهایی مطلق زنان از قید مردان، همجنس‌گرایی، سقط جنین و غیره را تجویز و ترویج می‌کنند.۳۰

 

مبانی ارزش‌شناختی نظریة تربیتی فمینیسم

 

گرایش‌های گوناگون فمینیستی در مباحث ارزش‌شناختی نیز بایکدیگر اختلاف نظر دارند، اما مهم‌ترین مبانی ارزش‌شناختی مشترک میان آنها عبارتند از:

 

۱. دنیاگرایی یا سکولاریزم

 

فمینیست‌ها، آموزه‌های دینی را در جهت تثبیت فرهنگ مردسالاری فوق‌العاده مهم می‌دانند. از این‌رو، در عرصة ارزش‌ها معتقد به ارزش‌های مادی و طرد ارزش‌های دینی هستند. حاکمیت ارزش‌های دینی را بزرگ‌ترین مانع در جهت رسیدن به اهداف خود می‌پندارند؛ زیرا معتقدند علاوه بر اینکه تمام پیامبران مرد بودند، ادیان الهی خانواده و مادری را بسیار ارزشمند می‌دانند و برای پاسداشت آن، اشتغال زنان در بیرون خانه، مشارکت برابر زنان با مردان در همة عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و غیره را منع می‌کنند.

 

ادیان برای عفت زنان و سلامت نسل‌ها اهمیت ویژه قایل هستند. این ارزش، بزرگ‌ترین مانع برای آزادی‌های جنسی و لذت‌طلبی محسوب می‌شود. ادیان الهی بر زاد و ولد تأکید دارند و حفظ جنین را واجب و محافظت از آن ‌را به‌لحاظ ارزشی، برابر با حفظ جان انسان سالم می‌دانند. این امر موجب می‌شود که زنان به زاد و ولد گرایش پیدا کرده و از سقط جنین خودداری نمایند. در نتیجه، همچنان اسیر شکم باقی بمانند.۳۱

 

۲. فردگرایی و اصالت لذت

 

فردگرایی، به نظریه‌‌ای اطلاق می‌شود که انسان را در فردیتش، شالودة نظام اندیشه و تبیین کنندة قاعدة رفتاری به حساب می‌آورد و معتقد است: قدرت بیرونی نباید بر خواسته‌های فردی فرمان براند. اگر در اومانیسم، انسان محور قرار گرفت، در فردگرایی ادعا شد که فرد، با همة خصوصیات فردی خود معیار است. زندگی فرد به خود او تعلق دارد، نه به امور بیرون از او. از این‌رو، او اختیار دارد که طبق خواست و ارادة خود رفتار کند.۳۲

 

فمینیسم در همة ابعاد سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و حقوقی، فرد و خواسته‌های او را ملاک و معیار قرار می‌دهد. در اندیشه فمینیستی، به‌خصوص فمینیسم لیبرال، یگانه ارزش عام آزادی انسان است. ارزش آن، مطلق و مقدم بر همة ارزش‌های دیگر می‌باشد. بر این اساس، نظام‌های سیاسی، حقوقی و اخلاقی باید با انسان وآزادی وی هم‌ساز شوند، نه انسان با آنها. فردگرایی به زنان امکان می‌دهد تا امیال خود را آزادانه دنبال کنند. شعارهای چون حق تسلط بر بدن، آزادی سقط جنین، کنترل موالید در بستر فردگرایی، حاکم بر اندیشه‌های فمینیستی میسر شده‌اند.۳۳

 

امروزه، در اسناد و متون بین‌المللی متأثر از اندیشه‌های فمینیستی، بر حق انتخاب زنان در نوع روابط جنسی، با همجنس یا جنس مخالف و بر موکول بودن ازدواج و رفتارهای جنسی صرفاً با رضایت طرفین تأکید می‌کنند. فمینیست‌ها معتقدند: برای جبران گذشته‌ها و محو روحیة تسلیم و اطاعت‌پذیری زنان، آزادی‌های فردی برای آنان اولویت و اهمیت بیشتری دارد. آنان معتقدند: چون به دختران هیچ‌گاه گفته نشده است، می‌توانند کارهایی را که به آنها گفته شده، انجام ندهند، باید بر آزادی‌های شخصی و فردگرایی بیشتر تأکید کرد تا از این طریق، روحیة انتخاب‌گری را در آنها تقویت نمود.۳۴

 

۳. تأکید بر مراقبت و مسئولیت به‌جای عدالت

 

فمینیست‌ها، به‌خصوص فمینیست‌های پست‌مدرن، در حوزة اخلاق و ارزش‌ها اصول عام عدالت را، که شکل پدرانه و مردانه دارد، اصل نمی‌دانند، بلکه بر اموری همچون غم‌خواری و مسئولیت، که درون‌مایه‌ای زنانه دارد، تأکید می‌کنند. از این‌رو، اخلاق مراقبت، که مورد توجه خاص مربیان تربیتی است، فوق‌العاده مورد استقبال فمینیست‌ها قرار گرفته است؛ زیرا مراقبت خود نوعی تربیت به شمار می‌آید و آن مسئولیتی است که مراقب در قبال مراقبت شونده احساس می‌کند.

 

نظام اخلاقی مبتنی بر مراقبت، که توسط گیلیگان۳۵ مطرح شده، به نوعی در مقابل اخلاق وظیفه‌گروی کانت و سودگرایی بنتام قرار دارد. در این رویکرد، به‌جای «عقلانیت» و «عدالت»، «مراقبت» اساس اخلاق را شکل می‌دهد. از پیشگامان نظریة اخلاق مراقبت، نل نادینگز۳۶ است که در صورت‌بندی این نظریه، نقش تعیین کننده داشته است.۳۷

 

فمینیست‌ها هرچند بر اخلاق مراقبت تأکید دارند، اما معتقدند که ویژگی‌های زنانه مثل محبت، دلسوزی، مشارکت و تغذیه، بایستی به طور دقیق از جنبه‌های افراط‌آمیز آن تمیز داده شود؛ زیرا محبت خوب است، اما در وضعیت پدرسالاری ممکن است برای زنان به صورت قربانی شدن همه‌جانبه یا شکنجه درآید. در نتیجه، پیروی از اخلاق مراقبت، تا زمانی که زنان به ارزش‌های «اخلاق قربانی‌سازی» جواب «نه» نداده‌اند، نمی‌تواند و نباید آغاز شود.۳۸

 

اهداف تربیتی در نظریة تربیتی فمینیسم

 

همان‌گونه که بیان شد، گرایش‌های گوناگون فمینیستی، به تناسب تأثیرپذیری از اندیشه‌های متفاوت، هر یک اهداف تربیتی و اجتماعی خاص خود را دارند. در این نوشتار، به دلیل رعایت اختصار، تنها به اهداف تربیتی مشترک گرایش‌های مختلف فمینیستی، اشاره می‌کنیم.

 

۱. تغییر دادن نوع نگاه جامعه به زن و از بین بردن تبعیضات نهادینه شده

 

به عقیدة فمینیست‌ها، باور غالب نسبت به زن و فعالیت‌های زنان، همواره نگاه کم‌بینی و تحقیرآمیز بوده است. در این نگاه، به‌لحاظ فرهنگ عامه و سنت‌های اجتماعی، زنان ضعیفه، فاقد هویت و جنس دوم به شمار می‌روند. در این نگاه، رسالت اصلی آنان ارضای نیازهای جنسی و عاطفی مردان است.

 

لذا تا زمانی که این نگاه نسبت به زن وجود داشته باشد، تدابیر حقوقی و قانونی هیچ‌گونه مشکلی را حل نخواهد کرد. از این‌رو، فمینیست‌ها بیش از هرچیز، خواستار تغییر نوع نگاه جامعه نسبت به زن و از بین بردن تبعیضات نهادینه شده هستند. تبعیض نهادینه شده، به دلیل اینکه هم بُعد فرهنگی و هم بُعد اجتماعی و اخلاقی و گاهی پشتوانة قانونی دارد، بدترین نوع ممکن تبعیض است.۳۹

 

فمینیست‌ها، باتوجه به این واقعیت که دانش‌آموزان و دانشجویان، آمادگی بیشتر برای پذیرش دگرگونی‌های فرهنگی و اجتماعی دارند، معتقدند که مبارزه با تبعیضات نهادینه شده علیه زنان، باید از مراکز علمی، مدارس و دانشگاه‌ها شروع شود. دولت‌ها و نهادهای مددرسان، باید با اختصاص دادن بودجه‌های کافی و واگذاری طرح‌های پژوهشی به مراکز علمی، در پی یافتن راهکارها و طرح‌های کاربردی و مناسب باشند.

 

همچنین با گنجاندن مواد آموزشی و تربیتی حساب‌شده در محتوای برنامه‌های درسی مدارس و دانشگاه‌ها، در جهت حذف ذهنیت‌ مبتنی بر تبعیضات جنسیتی و جایگزینی ذهنیت انسانی در روابط مرد و زن، اهتمام ورزند. باید رفتار برابر با زن و مرد را به کودکان آموزش داد. باید تصویر مردم از زنان را اصلاح نموده و نگرش مثبت نسبت به زنان را در آنان ایجاد کرد.۴۰

 

برای هموار شدن زمینة مبارزه با تبعیضات فرهنگی و اجتماعی، در مرحلة اول باید قوانین و ساختار سیاسی ـ اجتماعی از تبعیض پاک‌سازی و اصلاح شود، آن‌گاه به صورت اساسی‌تر با ایجاد اصلاحات اساسی در تعلیم و تربیت، با کلیشه‌های جنسیتی و مناسبات مردسالار، آن ‌هم از طریق اصلاح فرهنگ‌ها، ادبیات، نمادها، هنر و غیره، مبارزات اساسی صورت گیرد. از جمله مسایلی که در تربیت باید مورد بازنگری و اصلاح اساسی صورت گیرد، نقش سنتی زنان به عنوان مادران خانه‌دار است. نقش زنان و مردان در خانواده و اجتماع، باید از نو و به صورت کاملاً مساوی و برابر تعریف گردد.۴۱

 

۲. تئوریزه کردن فمینیسم و گسترش رشتة مطالعات زنان

 

از اهداف تربیتی فمینیسم، خلق و تئوریزه کردن اندیشه‌های فمینیستی در مقابل نظریات مردانة حاکم بر نظام‌های تربیتی موجود است. بدین منظور، بر راه‌اندازی و گسترش رشتة مطالعات زنان در مراکز علمی تأکید دارند. فمینیست‌ها در این جهت پیشرفت‌های چشم‌گیری هم کسب کرده‌اند. به‌خصوص موج دوم فمینیسم و گرایش غالب در آن، یعنی رادیکال فمینیسم، که داعیة نظریه‌پردازی فمینیستی در حوزه‌های گوناگون را داشت، بیشتر تلاش‌های خود را در جهت خلق و تئوریزه کردن نظریات فمینیستی متمرکز کرده بود.

 

موج سوم فمینیسم، بیش از موج دوم، بر تولیدات نظری تأکید دارد. فمینیست‌ها به این مسئله توجه کرده‌اند که علت عدم موفقیت اساسی آنها در جذب همة زنان و تغییر هنجارهای اجتماعی و نهادهای اساسی جامعه، ریشه در امور بنیادی و معرفتی دارد. به عبارت دیگر، علت اینکه تغییرات حقوقی و قانونی نتوانسته است تغییرات اساسی به وجود آورد، این بوده که ریشه‌ها و مبانی همچنان مردانه باقی مانده است. امروزه‌ فمینیست‌ها دگرگونی‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را کافی نمی‌دانند و معتقدند: باید با اصلاح نظام‌های تربیتی و گسترش مطالعات زنان در برابر اندیشه‌های مسلط مردانه، اندیشه‌های زنانه را خلق و تئوریزه کنیم.۴۲

 

۳. بالا بردن اعتماد به نفس و احساس شخصیت در زنان

 

فمینیست‌ها مدعی هستند که به دلیل تبعیضات جنسیتی حاکم بر جوامع، دختران معمولاً ضعیف‌الاراده، منفعل و آسیب‌پذیر به بار می‌آیند. باتوجه به اینکه اعتماد به نفس و خودباوری از سرمایه‌های بنیادین انسان به حساب می‌آید، از مهم‌ترین اهداف تربیتی فمینیسم، ایمن‌سازی زنان در برابر بزه‌دیدگی‌ها، بالا بردن احساس توانمندی و حس شخصیت در آنها است. برخی فمینیست‌ها، برای بالا بردن اعتماد به نفس و احساس شخصیت در زنان، مدعی برتری زنان بر مردان شدند. آنان استدلال می‌کردند که مشکلات موجود جهان، به‌خاطر حاکمیت ارزش‌های مردانه و غفلت از ارزش‌های زنانه است.

 

اگر زنان زمام حکومت جهان را به دست گیرند و ارزش‌های زنانه بر جهان حاکم شود، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد! به همین دلیل، آنان بر حضور و مشارکت فعال زنان در همة عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تأکید دارند و معتقدند: تعلیم و تربیت می‌تواند در این راستا بهترین و بیشترین کمک را به آنها بکند.۴۳

 

۴. توانمندسازی زنان برای مشارکت سیاسی ـ اجتماعی

 

فمینیست‌ها توانمندسازی زنان برای مشارکت در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را از مهم‌ترین اهداف تعلیم و تربیت می‌دانند. به عقیدة آنان، تعلیم و تربیت باید در تمام مراحل آموزشی، برنامه‌های درسی، سیاست‌گذاری‌های آموزشی و غیره، به این مسئله توجه داشته باشد که زنان را با حقوق‌ اجتماعی‌شان آشنا نموده، آنان را برای مشارکت فعال اجتماعی آماد سازد. آنان تأکید دارند که زنان اولاً، باید تحصیلات خود را تا آخرین مراحل ادامه دهند.

 

ثانیاً، باید در انتخاب رشته‌های تحصیلی، تحصیلات خود را در جهتی ادامه دهند که منجر به مشارکت هرچه بیشتر آنان در عرصه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی شود. ثالثاً، علاوه بر حضور گسترده در مدارس و مراکز آموزش عالی، گروه‌های زنان را گردهم آورده و همبستگی آنان را در جهت اهداف برابری‌طلبانه، افزایش داده و به آنان اقتدار ویژه بخشیم.۴۴

 

پی‌نوشت‌ها:

 

۲۷. خسرو باقری، همان، ص۶۸-۶۹ و ۸۲-۸۳.

 

۲۸. Noddings, Nel, Op.cit, P 179.

 

۲۹. خسرو باقری، همان، ص۷۸؛ محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «جنسیت در آموزش و پرورش»، در: مجموعه مقالات آسیب‌شناسی نظام آموزشی از نگاه جنسیتی، ص۲۷-۲۹.

 

۳۰. حسین بستان، نابرابری جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم، ص۱۱۰.

 

۳۱. محمّدرضا زیبایی‌نژاد و محمّدتقی سبحانی، درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ص۲۰-۲۱.

 

۳۲. محمدتقی مصباح، پرسش‌ها و پاسخ‌ها ۵-۱، ص۲۳۴؛ محمّدرضا زیبایی‌نژاد و محمّدتقی سبحانی، درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ص۲۷-۳۰

 

۳۳. محمّدرضا زیبایی‌نژاد و محمّدتقی سبحانی، درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ص۳۱؛ محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «فمینیسم»، در: مجموعه مقالات فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص۱۳۵.

 

۳۴. نیکولاس دیویدسان، «بهداشت جنسیتی»، ترجمه و تلخیص نجمه اللهیاری، در: مجموعه مقالات فمینیسم شکست افسانة آزادی زنان، ص۱۲۹.

 

۳۵. Giligan.

 

۳۶. Nel Nodings.

 

۳۷. خسرو باقری، همان، ص۵۹؛ اکبر رهنما، درآمدی بر تربیت اخلاقی(مبانی فلسفی-روانشناختی و روش‌های آموزش اخلاق)، ص۵۳؛Noddings, Nel, Op.cit, P180 .

 

۳۸. حسین بستان، همان، ص۹۹؛ .Noddings, Nel, Op.cit, P182

 

۳۹. Noddings, Nel, Op.cit, P183.

 

۴۰. نیکولاس دیویدسان، همان، ص۱۲۴.

 

۴۱. جین فریدمن، همان، ص۲۶؛ میشل آندره، همان، ص۹۸-۱۰۳؛ حمیرا مشیرزاده، همانة ص۶۷-۶۸؛ نرجس رودگر، همان، ص۷۲-۶۹.

 

۴۲. حمیرا مشیرزاده، همان، ص۵۱۴.

 

۴۳. محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «جنسیت در آموزش و پرورش»، در: مجموعه مقالات آسیب‌شناسی نظام آموزشی از نگاه جنسیتی، ص۲۷-۲۹.

 

۴۴. محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «فمینیسم»، در: مجموعه مقالات فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص۱۳۴- ۱۳۵.

 

محمدآصف حکمت /دانشجوی دکتری فلسفة تعلیم و تربیت اسلامی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)

 

موعود

+ نوشته شده در پنج شنبه شانزدهم آبان 1398 ساعت 17:57 توسط نگین حبیب زاده بدون نظر

سخت گیری های شدید برای امام حسن عسکری توسط حاکمان دوران

حکومت و سیاست در سیره امام حسن عسکرى (علیه السلام)

حجت الاسلام رسول جعفریان

 

حضرت امام هادى و امام عسکرى(علیه السلام) ، على الاجبار به سامراء بسر مى بردند که در آن زمان پایتخت خلافت بود، و در محلى بنام <العسکر> که محل نظامیان و پادگان نظامى بود، خانه براى شان انتخاب کرده بودند.

 

حضرت امام عسکرى (علیه السلام) مدت شش سال اقامت خود در سامراء، یا در حبس بود و یا اگر آزاد بود، تحت نظر و ممنوع الملاقات بود. زیرا روایات متعددى از زندانى شدن امام عسکرى (علیه السلام) خبر مى دهد، از جمله آن که المعتزبالله خلیفه ى عباسى، به سعید حاجب دستور داده بود که امام (علیه السلام) را به حبس ببرد. ابوالهیثم نگرانى خود را از این وضع به امام (علیه السلام) نوشت: و آن حضرت در جواب نوشت که پس از سه روز گشایش حاصل مى شود، و پس از سه روز المعتز کشته شد.

 

آوردن و ماندن هر دو امام هادى و امام عسکرى (علیه السلام) در سامراء به اکراه و اجبار، از جهاتى مانند سیاست مامون در آوردن امام رضا (علیه السلام) به نزد خود بوده است، تا بتوانند از نزدیک روابط امام (علیه السلام) را با شیعیانش کنترل نمایند، زیرا آنان که در سرتاسر جهان اسلام پراکنده بودند، با امام هادى و امام عسکرى (ع)، ارتباطات عمیق داشتند، بخصوص در دوره ى امام عسکرى (علیه السلام) که شیعیان اهل بیت (علیه السلام) به میلیونها نفر رسیده بودند، و همه به این عقیده بودند که حق امامان شان از طرف حکام ظالم غصب شده است، ازین رو خمس و هدایا و سایر وجوهات شرعیه ى خود را به آن حضرت مى فرستادند و هئیت هایى از نمایندگان مردم وارد سامراء مى شدند و ضمن فراگیرى احکام شرعى، اموال و وجوهات شرعى خود را به امام تسلیم مى کردند.

 

بدینسان پیشرفت و گسترش شبکه ى منظم و متشکل شیعیان که از قبل شکل گرفته بود، براى حاکمیت عباسى ها خطر آفرین بود، لذا حضرت امام عسکرى (علیه السلام) شدیداً تحت مراقبت دارالخلافه قرار داشت و از آن حضرت خواسته بود که تا همیشه ارتباط خود را با دستگاه خلافت برقرار کند، و در هر دوشنبه و پنجشنبه در دربار حضور یابد، و وضعیت به گونه ى بوده است که مردم نمى توانسته اند بطور مستقیم با امام (علیه السلام) ملاقات نمایند.

 

موقعیت اخلاقى و اجتماعى امام (علیه السلام) در میان مردم و حتى در میان افراد حکومت مشهود بود، و کسى در وقار و عفاف، و زیرکى و بزرگ منشى چون او نبود.

و در یوم النویة یعنى روز رفتن امام عسکرى (علیه السلام) به دارالخلافه، شور و شعفى در مردم بوجود آمده و خیابان ها مملو از جمعیت که سوار بر مرکب هاى خود بودند، مى شد. وقتى امام (علیه السلام) مى آمد همه ى هیاهوها خاموش مى گردید، و امام عسکرى (علیه السلام) از میان آنان عبور مى کرد و به دارالخلافه وارد مى گردید.

اغلب این افراد مى توانستند از شیعیانى باشند که از مناطق مختلف براى دیدار امام (علیه السلام) به سامراء مى آمدند.

 

افزایش شیعه و رفت و آمدهاى هیئت هاى نمایندگى مردم، و اموال و دارایى فراوانى که به امامان (علیه السلام) مى رسید، موجب مى شد که خلفاء نسبت به امامان سخت گیرى نمایند و همین موجب شد که ائمه ى معصومین (علیه السلام) به پنهان کارى و کتمان و تقیه دست زنند. سخت گیرى ها و فشارها در زمان امام عسکرى (علیه السلام) بیشتر شد و امام عسکرى (علیه السلام) با مشاهده ى این وضعیت بیشتر امر خود را از دید خلفا و عمال آن مى پوشاند، و تقیه را پیشه ى خود قرار داده بود شدت تقیه و کتمان امور به اندازه اى بود که امام عسکرى (علیه السلام) به شیعیان خود دستور داد که وقتى بطرف کاخ خلیفه مى رود به آن حضرت اشاره نکنند، سلام نکنند، زیرا تحت تعقیب قرار مى گرفتند، و کار به حبس وکشتن شان کشانده مى شد.

 

على ابن جعفر از حلبى در این زمینه نقل مى کند که ما در عسکر اجتماع کرده و منتظر امام عسکرى (علیه السلام) در روز رفتن به مرکز حکومت بودیم که نوشته ى از امام (علیه السلام) به ما رسید بدین مضمون که کسى بر من سلام نکند، و بر من اشاره نیز نکند، زیرا شما بر خود ایمن نیستید:

الا لا یسلمن احد و لا یشیر الى بیده ولایؤمى فانکم لاتومنون على انفسکم.

 

این سخن امام به خوبى مى رساند که حکام براى کنترل روابط امام (علیه السلام) با شیعیان تلاش فراوانى مى کردند. البته هم امام و هم شیعیان در فرصت هاى بسیارى همدیگر را ملاقات مى کرده اند و حتى این ارتباطات تحت پوشش بقال و روغن فروش و … صورت مى گرفته است.

 

مراقبت نسبت به امام عسکرى (علیه السلام) آن چنان شدید بود که شب هنگام و بى خبرانه به خانه ى امام عسکرى (علیه السلام) هجوم مى بردند و خانه ى آن حضرت را تفتیش مى کردند. چنان که بطحایى علوى پیش موکل سعایت کرده بود که اسلحه و اموال در خانه ى عسکرى (علیه السلام) گردآورى شده است. سعید حاجب گوید:

 

شب بسوى خانه ى او شدم و نردبانى پشت خانه گذاشتم و بالاى بام آن حضرت بالا رفتم، سپس نردبان را در میان حیاط گذاشتم و فکر مى کردم چگونه در این تاریکى وارد خانه ى او شوم که صدایى شنیدم: سعید همانجا باش تا شمعى برایت بیاورم کمى درنگ کردم که شمعى برایم آوردند و با روشنایى آن وارد خانه شدم و جبه ى از پشم و کلاه و سجادهء روى حصیر انداخته شده دیدم، و یقین کردم امام (علیه السلام) در آن زمان نماز مى خوانده است، پس برایم گفت: اینک خانه و اطاق هایش را ببین و هر چه تفتیش کردم در آن چیزى نیافتم .

 

خلفاء به دستگیرى و زندانى کردن امامان اکتفاء نمى کردند، بلکه یاران آن حضرت را نیز دستگیر و زندانى مى کردند، در سامراء گروهى از اصحاب امام عسکرى (علیه السلام) را دستگیر کرده بودند که از جمله ى آنان بود: ابوهاشم جعفرى، داود ابن قاسم، حسن ابن محمد عقیقى، محمد ابن ابراهیم عمرى و غیر ایشان که زیر نظر صالح ابن وصیف قرار داشتند.

 

با ملاحظه ى این وضعیت چاره ى نبود جز این که امامان (علیه السلام) اسرار خود را کتمان نمایند و تقیه پیشه سازند و شیوه ى پنهان کارى را طى نمایند، ابوهاشم جعفرى از داود ابن اسود روایت کند که گفت:

 

مولایم حسن العسکرى (علیه السلام) مرا بسوى خود خواند و تخته چوبى را که مانند پایه ى <در> دراز و مدور بود به من داد و گفت : این چوب را براى عثمان ابن سعید عمرى که وکیل آن حضرت بود برسان. به راه افتادم و در اثناء راه به یک نفر که استرى داشت برخوردم، و استر او مزاحم راه رفتن من شد، و با چوبى که با خود داشتم بلند کردم و استر را با آن زدم، و چوب شق شد و کاغذ نوشته هاى را در میان شکستگى چوب نگریستم، و بسرعت آن را در میان چوب گذاشتم و چوب را در آستین خود پنهان کردم.

 

اما در برگشت وقتى به نزدیک خانه ى امام (علیه السلام) رسیدم، عیسى خادم مرا استقبال کرد و گفت: مولا مى گوید: چرا استر را زدى و چوب را شکاندى ؟ گفتم : نمى دانستم که در داخل آن چیست؟ گفت : چرا کارى بکنى که بعداً به توجیه و عذرخواهى محتاج شوى؟ مبادا دیگر مثل این کار تکرار شود، هرگاه شنیدى کسى مرا دشنام مى دهد، راهى را که به رفتن آن مأموریت یافته ى، در پیش گیر و مبادا واکنش نشان بدهى، و یا خود را معرفى نمایى که کیستى، احوالت به من مى رسد.

 

وجود یک دستگاه منظم که هم پل ارتباطى باشد بین امام (علیه السلام) و مردم، و هم وجوهات و مالیات از نقاط دور دست جمع آورى شود و بدست امام (علیه السلام) برسد، ضرورى و لازم بود. و این دستگاه با تعیین وکلاء از ناحیه ى ائمه (علیه السلام) ایجاد گردید و با ارتباطى که بین امام و وکلاء بوجود آمد، سعى شد تا راهنمایى هاى لازم دینى و سیاسى ارائه شود و این حرکتى سابقه دار بود که امام عسکرى (علیه السلام) نیز در گسترش این دستگاه و استفاده از آن مى کوشید و افرادى با پیشینه ى علمى و ارتباط محکم با امامان پیشین یا با خود آن حضرت براى وکالت گمارده مى شدند، و در نامه ى خود به وکلاء توصیه مى کرد که نامه ها و مراسلات را از شیطان ها پوشیده نگهدارند و براى دوستانش ارائه دهند.

 

پى نوشت ها:

۱.شذرات سیاسیة من حیاة الائمه (علیه السلام) : شبر، حسن ، ص ۳۴۲

۲.حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه : ج ۲ ص ۲۸۲به نقل از الغیبه .

۳.همان ، ص ۱۲۹

۴.همان ، ص ۱۸۷به نقل از الغیبة : ص ۱۲۹

۵.همان ، ص ۱۸۳ ۱۸۲به نقل از الخرایج و الجرایح : ج ۱ ص ۴۳۹; پیشین ، شبر به نقل بحارالانوار : ج ۵ ص ۲۶۹

۶.پیشین ، شبر به نقل از ارشاد: ص ۱۱۰; فصول المهمه : ص ۲۹۸

۷.همان ، ص ۲۰۸ـ ۲۰۷به نقل از بحارالانوار : ج ۵۶ ص ۱۳۲

۸.ر.ک : پیشین ، جعفریان ، ج ۲ ص ۱۹۷ـ ۱۹۳

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1398 ساعت 17:58 توسط نگین حبیب زاده بدون نظر